به گزارش
میزنفت، تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است، اما آنچه طی ماههای گذشته تغییر کرده، اهمیت جغرافیایی این آبراه نیست؛ ارزش آن بهعنوان یک کارت چانهزنی است. کارتی که در مقطع مذاکرات اسلامآباد در نقطه اوج قرار داشت، امروز بخشی از قدرت اولیه خود را از دست داده و نکته مهم این است که ایران نیز با نحوه استفاده از این اهرم، در فرسایش اعتبار آن بیتأثیر نبوده است.
نشانه این تغییر را میتوان در تفاوت اولویتهای تهران و واشنگتن دید. ایران همچنان بر تعیین تکلیف تنگه هرمز و سازوکار عبور کشتیها تأکید دارد، اما طرف آمریکایی پرونده هستهای را در مرکز مذاکرات قرار داده است. اگر این روایت مبنای تحلیل قرار گیرد، معنای سیاسی آن قابل توجه است؛ موضوعی که زمانی میتوانست یکی از محورهای اصلی معامله باشد، اکنون برای واشنگتن تنها یکی از متغیرهای مذاکرات است.
هرمز در اوج قیمت
در
مقطع مذاکرات اسلامآباد شرایط متفاوت بود. اختلال شدید در صادرات نفت خلیج فارس، بازار جهانی انرژی را تحت فشار قرار داده بود و بازگشایی مسیر هرمز برای طرف مقابل ارزش فوری داشت. ایران در آن مقطع کارتی در اختیار داشت که هزینه ادامه بحران را برای دیگران بالا میبرد و همین مسئله قدرت چانهزنی تهران را افزایش داده بود.
اما یک کارت ژئوپلیتیک برای همیشه در نقطه اوج نمیماند. هر روزی که معامله به تأخیر میافتد، طرف مقابل برای کاهش وابستگی خود زمان میخرد. اتفاقی که در ماههای بعد رخ داد نیز همین بود.
کشورهای منطقه مسیرهای جایگزین صادرات را فعالتر کردند، انتقال نفت از خطوط لوله افزایش یافت، ظرفیت پایانههای خارج از هرمز بیشتر مورد استفاده قرار گرفت و شیوههای تازه حمل و انتقال نفت توسعه پیدا کرد. نتیجه این سازگاری تدریجی، بازگشت بخش بزرگی از صادرات نفت خلیج فارس بود.
ما هم هرمز را ارزان کردیم
اما همه ماجرا را نمیتوان به عملکرد آمریکا، عربستان یا امارات نسبت داد. بخشی از کاهش ارزش این کارت به نحوه استفاده خود ایران از آن بازمیگردد.
اهرم فشار زمانی بیشترین ارزش را دارد که در نقطه اوج قدرت به امتیاز تبدیل شود. اگر یک اهرم برای مدت طولانی مورد استفاده قرار گیرد، بدون آنکه به توافقی متناسب با ارزش اولیه آن منجر شود، طرف مقابل فرصت پیدا میکند خود را با شرایط جدید تطبیق دهد.
به بیان سادهتر، ما فقط از
کارت هرمز استفاده نکردیم؛ به رقبای خود نیز زمان دادیم تا یاد بگیرند چگونه وابستگیشان به این کارت را کاهش دهند.
هر خط لولهای که بیشتر مورد استفاده قرار گرفت، هر بشکهای که از مسیر دیگری صادر شد، هر پایانهای که ظرفیت بیشتری پیدا کرد و هر سازوکار تازهای که برای انتقال نفت شکل گرفت، بخشی از انحصار هرمز را شکست. این روند الزاماً هرمز را بیاهمیت نکرد، اما هزینه دور زدن آن را برای طرف مقابل کاهش داد.
وقتی اهرم فرسوده میشود
همین تفاوت امروز در میز مذاکره دیده میشود. ایران همچنان تلاش میکند هرمز را در مرکز معامله نگه دارد، اما آمریکا بر
پرونده هستهای تأکید میکند. این جابهجایی اولویتها میتواند نشانهای از تغییر محاسبات طرف مقابل باشد.
اینجاست که باید درباره راهبرد خودمان نیز پرسش جدی مطرح شود. اگر در مقطع اسلامآباد کارت هرمز در بالاترین سطح ارزش خود قرار داشت، چرا آن ارزش به یک دستاورد پایدار تبدیل نشد؟ چرا زمان در اختیار طرف مقابل قرار گرفت تا مسیرهای جایگزین را توسعه دهد و هزینه اختلال در هرمز را کاهش دهد؟
کارتهای ژئوپلیتیک تاریخ مصرف دارند. ارزش آنها فقط به قدرت ایجاد بحران وابسته نیست؛ به این بستگی دارد که در چه زمانی و در برابر چه امتیازی خرج شوند.
تنگه هرمز همچنان برای بازار جهانی انرژی مهم است، اما اهمیت یک آبراه با قدرت چانهزنی حاصل از آن یکی نیست. آنچه طی ماههای گذشته رخ داد نشان میدهد ایران نیز در کاهش ارزش کارت خود سهم داشته است؛ کارتی که در نقطه اوج میتوانست گرانتر معامله شود، اما با طولانی شدن بازی، فرصت سازگاری را در اختیار طرف مقابل قرار داد.
شاید مهمترین درس هرمز همین باشد: داشتن یک اهرم قدرتمند کافی نیست؛ هنر سیاست خارجی، تبدیل آن اهرم به دستاورد پیش از آن است که دیگران راه دور زدنش را پیدا کنند.