به گزارش
میزنفت؛ یک روز خبر از ۱۲۵ کشتی بود؛ روز بعد از نفتکشی که در هرمز آتش گرفت. شینهوا، خبرگزاری رسمی چین، اول اکتبر گزارش داد فرماندهی مرکزی آمریکا مدعی شده نیروی دریایی این کشور تا پایان سپتامبر مسیر ۱۲۵ کشتی تجاری را در چارچوب محاصره ایران تغییر داده است. شینهوا در توضیح اهمیت خبر، هرمز را شاهراه جهانی نفت، فرآورده و گاز معرفی کرد و نوشت ادامه بحران قیمت انرژی در جهان را بالا برده است.
کمتر از ۲۴ ساعت بعد، همین خبرگزاری سراغ نفتکش دیگری رفت: کشتی غولپیکری با ظرفیت حدود ۲.۵ میلیون بشکه که در نزدیکی ساحل عمان هدف قرار گرفته و دچار آتشسوزی شده بود. شینهوا هم روایت ایران درباره عبور کشتی از مسیر «غیرمجاز» و هم گزارش نهاد امنیت دریایی بریتانیا درباره برخورد پرتابه را منتشر کرد.
این دو خبر شاید بهتر از هر تحلیل دیگری تغییر زاویه رسانههای چین درباره ایران را نشان دهند. داستان دیگر فقط این نیست که چین چند بشکه نفت ایران میخرد. سؤال بزرگتر این شده است: چقدر از
انرژی چین هنوز به مسیری وابسته است که تهران و واشنگتن بر سر آن درگیرند؟
نفت برگشته اما هرمز هنوز عادی نشده
شبکه جهانی تلویزیون چین در اول اکتبر همین زاویه را با عدد دنبال کرد. طبق گزارشی که این شبکه بر اساس دادههای کپلر منتشر کرد، صادرات نفت خام تولیدکنندگان اصلی خاورمیانه در سپتامبر به حدود ۱۶.۳۳ میلیون بشکه در روز رسید؛ نزدیک به ۸۰ درصد سطح پیش از آغاز جنگ.
اما شبکه چینی بلافاصله یک قید مهم اضافه کرد: با وجود این بهبود، جریان نفت خام، فرآوردههای نفتی و گاز همچنان بهطور جدی مختل است. این تفاوت مهم است.
از نگاه یک خریدار بزرگ مانند چین، افزایش تعداد نفتکشها لزوماً به معنای حل بحران نیست. اگر برای عبور کشتیها همچنان اسکورت، خاموشکردن سامانههای ردیابی، انتقال کشتیبهکشتی یا پرداخت کرایه بالاتر لازم باشد، مسیر هنوز یک مسیر عادی تجاری محسوب نمیشود و چین بیش از بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان به چنین مسیرهایی حساس است.
چین چقدر به خاورمیانه وابسته بود؟
برای دیدن نقطه شروع باید به قبل از جنگ برگردیم. طبق آخرین گزارش جامع اداره
اطلاعات انرژی آمریکا، در سال ۲۰۲۴ حدود ۵۴ درصد واردات نفت خام و میعانات چین از خاورمیانه تأمین میشد.
عربستان ۱۴ درصد، ایران ۱۱ درصد، عراق ۱۰ درصد، عمان هفت درصد و امارات شش درصد از کل واردات چین را در اختیار داشتند. روسیه با سهم ۲۰ درصدی بزرگترین تأمینکننده منفرد نفت چین بود.
در همان سال حدود ۹۲ درصد نفت وارداتی چین از مسیر دریا وارد میشد و تنها بخش کوچکی از طریق خطوط لوله روسیه، قزاقستان و میانمار میرسید.
پس ادعای اینکه چین «دیگر به هرمز نیازی ندارد» با دادهها سازگار نیست. اما اتفاق سال ۲۰۲۶ نشان داد وابستگی بالا لزوماً به معنی فلجشدن اقتصاد چین نیست.
وقتی واردات یکسوم سقوط کرد
اختلال هرمز بهار امسال یکی از بزرگترین آزمونهای انرژی چین در سالهای اخیر بود. اداره اطلاعات انرژی آمریکا میگوید واردات نفت خام چین در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶ به فقط ۸.۱ میلیون بشکه در روز رسید؛ ۳۲ درصد کمتر از سهماهه قبل.
در ماههای مه و ژوئن، واردات برای نخستین بار از سال ۲۰۱۶ به کمتر از هشت میلیون بشکه در روز سقوط کرد. در حالی که چین در سال ۲۰۲۵ رکورد تاریخی ۱۱.۶ میلیون بشکه در روز واردات نفت را ثبت کرده بود.
اگر کشوری چنین کاهش بزرگی در واردات را تجربه کند، انتظار طبیعی صف سوخت، کاهش تولید پالایشگاهی یا جهش شدید قیمتهای داخلی است. چین بخش مهمی از این ضربه را به شکل دیگری جذب کرد: از نفتی که پیشتر انبار کرده بود استفاده کرد.
مخزن بزرگ چین وارد بازی شد
رویترز بر اساس آمار رسمی و دادههای ذخیرهسازی برآورد کرده در ماه اوت پالایشگاههای چین روزانه حدود ۱۳.۹۱ میلیون بشکه نفت فرآوری کردهاند، در حالی که مجموع واردات و تولید داخلی تنها ۱۳.۲۷ میلیون بشکه در روز نفت در اختیار آنها قرار میداد.
فاصله حدود ۶۴۰ هزار بشکه در روز از ذخایر تأمین شده است. چین در ماههای مه و ژوئن نیز از موجودی خود برداشت کرده بود. حجم نفت ذخیرهشده در مخازن خشکی این کشور در نهم سپتامبر حدود ۱.۲۳ میلیارد بشکه برآورد میشد.
یک نکته مهم برای راستیآزمایی وجود دارد: چین میزان دقیق ذخایر راهبردی خود را بهطور رسمی منتشر نمیکند. بنابراین اعداد متفاوتی که درباره «ذخیره استراتژیک چین» منتشر میشود، عمدتاً برآوردهای مؤسسات ردیابی و تحلیلگران است.
گلوبال تایمز نیز همین ذخایر را یکی از دلایل اصلی مقاومت چین در برابر شوک هرمز معرفی کرده است؛ اما عددهای این رسانه باید بهعنوان تحلیل رسانه چینی دیده شوند، نه آمار رسمی دولت چین.
پکن بشکه را از جای دیگری پیدا کرد
ذخیره تنها سپر چین نبود. همزمان با کاهش نفت خاورمیانه، پالایشگاههای چینی خرید
نفت روسیه را افزایش دادند.
در ماه اوت،
واردات نفت روسیه به چین به حدود ۱.۶۸ میلیون بشکه در روز رسید. در هفتههای بعد تقاضای چین برای نفت شرق روسیه آنقدر بالا رفت که قیمت این نفت در معاملات سپتامبر از ۱۲۰ دلار برای هر بشکه عبور کرد و فاصله قیمت آن با نفت برنت در برخی معاملات به ۲۰ تا ۳۰ دلار رسید.
این عدد یک نکته دیگر را هم آشکار میکند: تنوعبخشی مجانی نیست. چین میتواند بخشی از نفت خاورمیانه را با نفت روسیه، آفریقا، آمریکای جنوبی یا مسیرهای زمینی جایگزین کند، اما وقتی همه همزمان دنبال یک بشکه جایگزین میروند، قیمت آن بشکه بالا میرود. یعنی بیمهکردن اقتصاد در برابر هرمز، ریسک را حذف نمیکند؛ فقط شکل آن را تغییر میدهد.
نفت ایران کجای این نقشه قرار دارد؟
ایران پیش از جنگ جایگاه مهمی در سبد نفتی چین داشت. برآورد کپلر نشان میدهد چین در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری کرده و متوسط خرید آن حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز بوده است. بخش عمده این نفت به پالایشگاههای مستقل چین میرسید.
برای ایران، این رابطه اهمیت حیاتی داشت: چین اصلیترین مقصد نفتی بود که تحت تحریم امکان فروش آن در بسیاری از بازارهای دیگر وجود نداشت.
برای چین اما نفت ایران تنها یک ویژگی مهم نداشت؛ چند ویژگی همزمان داشت: قیمت تخفیفخورده، امکان معامله خارج از بخشی از نظام مالی غرب و سازگاری با برخی پالایشگاههای مستقل.
اما جنگ یکی از نقاط ضعف این رابطه را نمایان کرد: حتی اگر خریدار آماده باشد، نفت باید از ایران خارج شود. محاصره دریایی آمریکا و اختلال هرمز باعث شد پالایشگاههای چینی بخش مهمی از دسترسی خود به محمولههای تازه ایران را از دست بدهند.
آیا این یعنی چین از نفت ایران عبور کرده است؟
نه. چنین نتیجهای از دادههای موجود به دست نمیآید. نفت ایران برای برخی پالایشگاههای چین همچنان از نظر قیمت و کیفیت جذاب است و روابط انرژی دو کشور نیز فقط به بازار لحظهای محدود نمیشود.
اما اتفاق سال ۲۰۲۶ یک تفاوت مهم ایجاد کرده است: پکن نشان داده میتواند در کوتاهمدت کاهش شدید نفت خاورمیانه را با ترکیبی از ذخایر، نفت روسیه، کاهش فعالیت پالایشگاهی و کاهش تقاضا جذب کند.
در اوت، واردات دریایی نفت چین حدود ۷.۱۴ میلیون بشکه در روز بود؛ نزدیک به ۴۰ درصد کمتر از متوسط سه ماه پیش از شروع جنگ. با این حال شبکه پالایشی چین همچنان فعال ماند. این همان چیزی است که بخشی از رسانههای چینی امروز روی آن مانور میدهند.
گلوبال تایمز: هرمز نمیتواند چین را خفه کند
گلوبال تایمز در یکی از صریحترین تحلیلهای اخیر خود پرسیده بود: «چرا هرمز نمیتواند چین را خفه کند؟» پاسخ این رسانه چهار بخش داشت: ذخایر نفتی بزرگ، تنوع تأمینکنندگان، خطوط لوله زمینی و رشد انرژیهای جایگزین.
این روزنامه همچنین بر افزایش تولید داخلی نفت و گاز چین و توسعه سریع خودروهای برقی تأکید کرد و نتیجه گرفت پکن نسبت به بسیاری از واردکنندگان آسیایی فضای بیشتری برای مدیریت شوک دارد.
اما همین گزارش یک واقعیت را هم پنهان نمیکند: خودکفایی نفتی چین هنوز فقط کمی بیشتر از ۲۰ درصد است. یعنی بزرگترین واردکننده نفت جهان همچنان به نفت خارجی نیاز دارد. داستان این نیست که چین از هرمز بینیاز شده؛ داستان این است که هزینه اختلال هرمز برای چین نسبت به گذشته قابلمدیریتتر شده است.
خودرو برقی، سلاح پنهان پکن؟
یک تغییر دیگر هم در داخل چین در حال رخدادن است. مؤسسه پژوهشی سینوپک در سپتامبر برآورد کرده تقاضای نفت چین در سال ۲۰۲۶ حدود ۶۰۰ هزار بشکه در روز یا ۳.۹ درصد کاهش مییابد؛ سومین سال متوالی افت مصرف.
مصرف بنزین حدود ۸.۷ درصد و گازوئیل حدود ۱۱.۴ درصد کمتر برآورد شده است. بخشی از این تغییر به رشد خودروهای برقی، افت مصرف سوخت جادهای و تحولات اقتصادی مربوط است. برای کشوری که بزرگترین واردکننده نفت جهان است، هر خودرو برقی فقط یک موضوع محیطزیستی نیست؛ میتواند بخشی از امنیت انرژی هم باشد.
هر لیتر بنزینی که مصرف نمیشود، در بلندمدت به معنای وابستگی کمتر به نفتکش، مسیر دریایی و تنگهای مانند هرمز است. اما هرمز هنوز میتواند برای چین گران تمام شود. اینجا نباید تصویر را یکطرفه کرد. پکن ضربه را بهتر از برخی اقتصادهای دیگر تحمل کرده، اما بدون هزینه نبوده است.
چین مجبور شده بخشی از ذخایرش را مصرف کند، واردات را کاهش دهد و برای نفت جایگزین روسیه قیمت بالاتری بپردازد. از سوی دیگر، هرمز فقط مسیر نفت چین نیست.
گاز طبیعی مایع قطر نیز از همین مسیر عبور میکند؛ بخش مهمی از بازار آسیا به آن وابسته است و هر اختلال طولانیمدت میتواند هزینه انرژی صنایع چینی را افزایش دهد. بنابراین پکن همچنان منفعت مستقیمی در بازبودن و کمخطر بودن تنگه دارد.
چرا رسانههای چین حالا بیشتر از هرمز میگویند؟
این تغییر در پوشش اتفاقی نیست. اول اکتبر شبکه جهانی تلویزیون چین افزایش صادرات منطقه را در کنار ادامه اختلال هرمز قرار داد. همان روز شینهوا ادعای آمریکا درباره تغییر مسیر ۱۲۵ کشتی را خبر کرد. روز بعد، نفتکش آسیبدیده در تنگه به یکی از اخبار مهم شینهوا تبدیل شد.
از کنار هم گذاشتن این پوششها میتوان یک برداشت رسانهای داشت: در روایت تازه چین، ایران فقط صادرکننده نفت نیست؛ یکی از متغیرهای امنیت مسیر انرژی آسیاست. این یک نتیجهگیری تحلیلی از الگوی پوشش رسانهای است، نه موضع اعلامشده رسمی دولت چین و تفاوت همینجاست.اهرم ایران ضعیف شده یا شکلش عوض شده؟
برای ایران، وابستگی چین به نفت ایران یک اهرم اقتصادی ایجاد میکرد. اما اگر چین بتواند در ماههای بحران، نفت کمتر وارد کند، از ذخایرش استفاده کند، نفت روسیه بخرد و مصرف داخلی خود را پایین بیاورد، وزن آن اهرم تا حدی تغییر میکند.
در مقابل، اهمیت خود هرمز بزرگتر میشود. چین ممکن است نفت ایران کمتری دریافت کند، اما همچنان به عبور نفت عراق، عربستان، امارات، قطر و دیگر تولیدکنندگان منطقه نیاز دارد.
یعنی اهمیت ایران برای پکن میتواند از «فروشنده بشکه» به «بازیگر کنار مهمترین مسیر بشکهها» تغییر کند. همین تفاوت برای آینده رابطه انرژی تهران و پکن اهمیت دارد.
چین در حال بیمهکردن خود است
پس آیا پکن خودش را از هرمز بیمه میکند؟ شواهد میگوید تا حدی بله؛ اما نه به معنای خروج از خاورمیانه. چین هنوز واردکننده عظیم نفت است. خاورمیانه همچنان یکی از اصلیترین منابع انرژی آن است و بخش بزرگی از نفت وارداتی کشور از دریا میآید.
اما بحران امسال نشان داده پکن چند لایه دفاع ساخته است: ذخیره نفت، روسیه و
خطوط لوله زمینی، تولید داخلی، منابع متنوعتر و کاهش مصرف سوخت جادهای. این سازوکارها نمیتوانند هرمز را بیاهمیت کنند.
اما میتوانند کاری کنند که بستهشدن یا ناامنشدن آن، چین را در همان روزهای نخست مجبور به پذیرش هر قیمتی برای نفت نکند و شاید همین تغییر، مهمترین پیام برای تهران باشد. سالها پرسش این بود که چین چقدر به نفت ایران نیاز دارد؟
پس از بحران ۲۰۲۶، سؤال دقیقتری مطرح شده است: ایران در زمانی که چین دارد وابستگی خود به هر مسیر و هر فروشنده را کاهش میدهد، چگونه میتواند جایگاهش را در بزرگترین بازار نفت جهان حفظ کند؟
منابع اصلی:
شینهوا
شبکه جهانی تلویزیون چین
گلوبال تایمز
اداره اطلاعات انرژی آمریکا
رویترز
کپلر و پژوهشهای سینوپک