به گزارش
میزنفت، ذخایر گازی زمانی به قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیکی تبدیل میشوند که کشورها بتوانند آنها را به تولید پایدار، صادرات و درآمد ارزی تبدیل کنند. مقایسه شدت برداشت هفت کشور گازی نشان میدهد فاصله معناداری میان «داشتن ذخیره» و «توان بهرهبرداری» وجود دارد.
اگر ذخایر همه این کشورها بهصورت فرضی هزار مترمکعب در نظر گرفته شود، چین سالانه ۸۵ مترمکعب و آمریکا ۷۳ مترمکعب از آن برداشت میکنند. این عدد برای الجزایر ۲۴، روسیه ۱۵، ایران ۱۲، عربستان ۱۱ و قطر ۹ مترمکعب است.
سرعت بالای برداشت در چین و آمریکا
چین بالاترین شدت برداشت را در میان کشورهای مورد بررسی دارد. این کشور به ازای هر هزار مترمکعب ذخیره، سالانه حدود ۸۵ مترمکعب گاز تولید میکند. آمریکا نیز با برداشت ۷۳ مترمکعبی در جایگاه دوم قرار گرفته است.
ذخایر گازی آمریکا حدود ۱۸ تریلیون مترمکعب برآورد میشود؛ تقریباً نصف ذخایر ۳۴ تریلیون مترمکعبی ایران. با این حال، حجم تولید سالانه این کشور چند برابر ایران است. توسعه فناوری حفاری افقی، شکست هیدرولیکی، سرمایهگذاری گسترده و شکلگیری زیرساخت
صادرات LNG، آمریکا را از یک واردکننده گاز به یکی از بازیگران اصلی بازار جهانی تبدیل کرده است.
چین نیز با وجود ذخایر محدودتر، برای پاسخگویی به تقاضای فزاینده داخلی، توسعه میادین متعارف و نامتعارف را با سرعت زیادی دنبال کرده است. بنابراین بالا بودن نسبت برداشت در این دو کشور، بیش از آنکه محصول فراوانی ذخایر باشد، نتیجه سرمایهگذاری، فناوری و بازار بزرگ مصرف است.
ثروتی که زیر زمین مانده است
ایران با حدود ۳۴ تریلیون مترمکعب ذخیره اثباتشده، یکی از دو دارنده بزرگ گاز جهان محسوب میشود؛ اما شدت برداشت آن تنها ۱۲ مترمکعب به ازای هر هزار مترمکعب ذخیره است. این نسبت تقریباً یکهفتم چین و یکششم آمریکاست.
این مقایسه به معنای پایینبودن مطلق تولید گاز ایران نیست. ایران همچنان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان گاز جهان است، اما حجم تولید آن با عظمت ذخایر و ظرفیت زمینشناختی کشور تناسب ندارد. بیشتر گاز تولیدشده نیز در داخل کشور مصرف میشود و سهم ایران از تجارت جهانی گاز ناچیز باقی مانده است.
تحریم،
کمبود سرمایه، محدودیت دسترسی به فناوری، تأخیر در توسعه میادین جدید، افت فشار پارس جنوبی و مصرف فزاینده داخلی، مهمترین موانع افزایش بهرهبرداری از ذخایر ایران به شمار میروند. آمریکا در سال ۲۰۲۴ حدود ۱.۰۷ میلیارد مترمکعب در روز تولید گاز خشک داشت، در حالی که بخش عمده تولید ایران در بازار داخلی جذب میشود و ظرفیت صادراتی محدودی باقی میماند. اداره اطلاعات انرژی آمریکا
ایران و قطر؛ یک میدان، دو مسیر
ایران و قطر بخش مهمی از ذخایر خود را در میدان مشترک پارس جنوبی ـ گنبد شمالی در اختیار دارند، اما الگوی بهرهبرداری دو کشور کاملاً متفاوت است. قطر شدت برداشت پایینتری دارد و از هر هزار مترمکعب ذخیره، سالانه حدود ۹ مترمکعب تولید میکند؛ با این حال، توانسته بخش بزرگی از همین تولید را به صادرات LNG و درآمد ارزی تبدیل کند.
بنابراین پایینبودن شدت برداشت قطر نشانه ضعف نیست. این کشور با جمعیت و مصرف داخلی محدود، زنجیرهای منسجم از تولید، مایعسازی، ناوگان حمل و قراردادهای بلندمدت صادراتی ساخته است. ایران تولید بیشتری از قطر دارد، اما مصرف سنگین داخلی و محدودیت زیرساخت صادرات، اجازه نداده ذخایر گازی به سهم متناسبی از بازار جهانی تبدیل شوند.
شاخص برداشت از هر هزار مترمکعب ذخیره، شکل دیگری از نسبت ذخیره به تولید است. اگر حجم ذخایر ثابت بماند و تولید تغییر نکند، نسبت ۱۲ مترمکعبی ایران معادل عمر نظری حدود ۸۳ ساله ذخایر است. این عدد برای چین نزدیک به ۱۲ سال، آمریکا حدود ۱۴ سال و قطر بیش از ۱۱۰ سال خواهد بود.
البته این محاسبه به معنای زمان دقیق پایان ذخایر نیست؛ زیرا اکتشافهای جدید، تغییر فناوری، بازبینی آمار ذخایر و افزایش یا کاهش تولید میتواند نتیجه را تغییر دهد. همچنین تعریف ذخایر اثباتشده و تولید ناخالص در منابع مختلف کاملاً یکسان نیست. ارزش اصلی این شاخص، نشاندادن سرعت نسبی تبدیل ذخایر زیرزمینی به تولید است.
ذخیره بدون سرمایه قدرت نمیسازد
مقایسه کشورهای گازی یک پیام روشن دارد: جایگاه کشورها در اقتصاد انرژی تنها با حجم ذخایر تعیین نمیشود. فناوری، سرمایه، مدیریت مصرف، زیرساخت انتقال و دسترسی به بازار، حلقههایی هستند که ذخایر را به قدرت تبدیل میکنند.
ایران گاز فراوانی در اختیار دارد، اما تا زمانی که افت فشار میادین مهار نشود، توسعه ذخایر جدید سرعت نگیرد و مصرف داخلی اصلاح نشود، رتبه بالای ذخایر الزاماً جایگاه بالاتری در تجارت جهانی ایجاد نخواهد کرد. مسئله اصلی ایران کمبود گاز در زیر زمین نیست؛ فاصله میان ظرفیت عظیم زیر زمین و توان بهرهبرداری روی زمین است.