به گزارش
میزنفت،مهدی غضنفری پس از ماهها کشوقوس از ریاست هیأت عامل صندوق توسعه ملی کنار رفت و خداداد غریبپور جای او را گرفت. این تغییر صرفاً جابهجایی دو مدیر نیست. مسئله اصلی، سرنوشت سیاستهایی است که در دوره غضنفری صندوق توسعه ملی را از مأموریت اصلی خود دور کرد و تا آستانه تبدیل شدن به یک بازیگر عملیاتی در صنعت نفت پیش برد.
کارنامه غضنفری در
صندوق توسعه ملی با تصمیمها و سیاستهای بحثبرانگیز همراه بود. سپردهگذاری منابع صندوق در شبکه بانکی و دریافت سود، نحوه مدیریت داراییها و رویکرد سرمایهگذاری این نهاد، هرکدام موضوع نقدهای جداگانه هستند. اما مهمترین نگرانی به طرحی بازمیگردد که مرز میان مدیریت ثروت ملی و بنگاهداری نفتی را کمرنگ میکرد.
استدلال مدافعان این طرح در ظاهر ساده بود. صنعت نفت ایران برای توسعه میدانها به سرمایه نیاز دارد و صندوق توسعه ملی نیز بخشی از منابع لازم را در اختیار دارد. پس صندوق میتواند بهجای تأمین مالی پروژهها، مستقیم وارد توسعه میدان شود و از درآمد نفتی سهم بگیرد.
اما همین نسخه ظاهراً ساده، یک پرسش اساسی را نادیده میگرفت: آیا صندوق توسعه ملی برای مدیریت سرمایههای بیننسلی تأسیس شده یا قرار است نقش
شرکت نفت، پیمانکار و مجری پروژه را هم برعهده بگیرد؟
صندوق توسعه یا شرکت نفت؟
وظیفه صندوق توسعه ملی، حفاظت از داراییهای کشور، مدیریت منابع بیننسلی و سرمایهگذاری با بازده مشخص و ریسک کنترلشده است. توسعه
میدان نفتی ماهیت کاملاً متفاوتی دارد. این فعالیت به تخصص عملیاتی، فناوری، مدیریت قرارداد، توان اجرای پروژه و پذیرش ریسکهای گسترده فنی و سیاسی نیازمند است.
در دوره غضنفری، ایده حضور مستقیم صندوق در پروژههای بالادستی نفت و گاز جدی شد و بحث ایجاد ساختارهای شرکتی برای ورود به توسعه میدانها مطرح بود. این مسیر، صندوق را از جایگاه تأمینکننده منابع به سمت نقشآفرینی مستقیم در فعالیتهای عملیاتی سوق میداد.
میزنفت همان زمان درباره پیامدهای این تغییر مأموریت هشدار داد. مسئله، مخالفت با سرمایهگذاری در
صنعت نفت نبود. صنعت نفت ایران به سرمایه نیاز دارد و صندوق توسعه ملی میتواند در تأمین مالی پروژههای سودآور نقش داشته باشد. اختلاف بر سر تبدیل صندوق به مجموعهای بود که هم منابع را در اختیار دارد و هم میخواهد رأساً وارد اجرا شود.
چنین مدلی مرز مسئولیتها را مخدوش میکند. نهادی که باید درباره امنیت منابع و بازده سرمایهگذاری پاسخگو باشد، همزمان در معرض هزینهها و ریسکهای اجرای پروژه قرار میگیرد. نتیجه، انتقال بخش مهمی از مخاطرات عملیاتی به داراییهایی است که اساساً برای حفاظت از ثروت نسلهای آینده شکل گرفتهاند.
صنعت نفت به شرکت تازه نیاز ندارد
صنعت نفت ایران با کمبود عنوان سازمانی و ساختار اداری روبهرو نیست. شرکت ملی نفت ایران، شرکتهای اکتشاف و تولید، پیمانکاران بزرگ و مجموعههای تخصصی متعدد در این حوزه حضور دارند. مشکلات اصلی در جای دیگری قرار دارد: کمبود سرمایه، محدودیت فناوری، ضعف مدلهای قراردادی و دشواری اجرای پروژه در شرایط تحریم.
تأسیس یک بازیگر دولتی یا شبهدولتی تازه هیچکدام از این موانع را خودبهخود برطرف نمیکند. حتی میتواند منابع مدیریتی و مالی کشور را به سمت ایجاد ساختارهای موازی هدایت کند و بر پیچیدگی تصمیمگیری در صنعت نفت بیفزاید.
اگر توسعه یک میدان نفتی بازده اقتصادی قابل قبول دارد، صندوق توسعه ملی میتواند در قالب تأمین مالی، مشارکت قراردادی یا سازوکارهای مشخص سرمایهگذاری وارد شود و سهم خود را دریافت کند. این هدف به تأسیس
شرکت پیمانکاری نفتی یا تبدیل صندوق به مجری توسعه میدان نیاز ندارد.
سرمایه بیننسلی زیر بار ریسک
توسعه میدانهای نفت و گاز با ریسکهای گسترده همراه است. تأخیر در اجرا، افزایش هزینه، تغییر برآورد ذخایر، افت تولید، محدودیت انتقال فناوری و دشواری فروش نفت میتواند سودآوری پروژه را دگرگون کند. این ریسکها بخشی از ماهیت فعالیت شرکتهای نفتی هستند؛ اما انتقال مستقیم آنها به صندوق توسعه ملی، جنس مأموریت این نهاد را تغییر میدهد.
منابع صندوق نباید هزینه آزمودن الگوهای تازه بنگاهداری شود. اهمیت این منابع فقط به ارزش مالی آنها محدود نیست. صندوق توسعه ملی باید درآمد حاصل از فروش منابع طبیعی را به ثروتی ماندگار تبدیل کند؛ نه اینکه خود در صف شرکتهای عملیاتی و پیمانکاری قرار بگیرد.
به همین دلیل، نقد عملکرد
غضنفری فراتر از اختلافهای سیاسی یا جابهجایی مدیران است. مسئله اصلی، برداشت متفاوتی از جایگاه صندوق بود؛ برداشتی که مدیریت ثروت ملی را به سمت حضور مستقیم در اقتصاد و صنعت نفت میبرد.
آزمون نخست غریبپور
اکنون خداداد غریبپور با یک انتخاب روشن روبهرو است. مدیریت جدید میتواند سیاستهای گذشته را بازبینی کند و صندوق توسعه ملی را به مأموریت اصلی خود بازگرداند. راه دیگر، ادامه مسیری است که این نهاد را به یک مجموعه بزرگ سرمایهگذاری و عملیات اجرایی تبدیل میکند.
صنعت نفت ایران به منابع مالی تازه نیاز دارد و صندوق توسعه ملی میتواند بخشی از راهحل باشد. اما میان تأمین مالی توسعه میدانها و تبدیل صندوق به یک شرکت نفتی، فاصلهای جدی وجود دارد.
غضنفری رفته است؛ اما رفتن او زمانی معنا پیدا میکند که ایده نفتیکردن صندوق توسعه ملی نیز کنار گذاشته شود. کشور به یک شرکت نفت دیگر نیاز ندارد؛ به نهادی نیاز دارد که از ثروت ملی محافظت کند.