۰
هزینه سیاسی یک پیش‌بینی اقتصادی برای تصمیم‌گیری در تهران

وقتی آرزو جای تحلیل می‌نشیند

میز نفت - نقد روایت فروپاشی اقتصاد جهانی و بررسی تأثیر پیش‌بینی‌های اغراق‌آمیز بر افکار عمومی، سیاست خارجی و منافع اقتصادی ایران.
محمد مرندی | میز نفت
محمد مرندی | میز نفت
به گزارش میز نفت، سیدمحمد مرندی، از چهره‌هایی که پیش‌تر با تحلیل «زمستان سخت اروپا» شناخته شد، این‌بار از قرار گرفتن جهان در آستانه «فروپاشی اقتصادی» سخن گفته است. استدلال اصلی این روایت بر تبعات اختلال در تنگه هرمز و شوک ناشی از کاهش جریان انرژی استوار است. اصل شوک قابل انکار نیست، اما میان «شوک اقتصادی» و «فروپاشی اقتصادی» فاصله زیادی وجود دارد. چند نمودار صعودی قیمت انرژی برای پر کردن این فاصله کافی نیست.

 اختلال در تنگه هرمز برای اقتصاد جهانی هزینه سنگینی ایجاد کرده است. بازار نفت و فرآورده‌های نفتی تحت فشار قرار گرفته، هزینه حمل‌ونقل دریایی افزایش یافته و برخی زنجیره‌های صنعتی با اختلال مواجه شده‌اند. فشارهای تورمی نیز در بخش‌هایی از جهان افزایش یافته و اقتصادهای اروپا و شرق آسیا از این وضعیت آسیب دیده‌اند. انکار این واقعیت همان‌قدر اشتباه است که تبدیل آن به روایت فروپاشی اقتصاد جهانی.
 

شوک بزرگ الزاماً فروپاشی نیست


مسئله اصلی بر سر اندازه و سرنوشت شوک است. در بخشی از فضای سیاسی ایران این تصور شکل گرفت که اختلال در هرمز می‌تواند ضربه‌ای فلج‌کننده به اقتصاد جهانی وارد کند. مشکل این محاسبه، نگاه ایستا به اقتصاد جهان است. اقتصادهای بزرگ منتظر نمی‌مانند تا یک بحران تمام آثار بالقوه خود را بر آنها تحمیل کند. آنها از لحظه آغاز بحران برای کاهش خسارت وارد عمل می‌شوند.

دولت‌ها ذخایر راهبردی را به کار می‌گیرند، مسیرهای تجاری را تغییر می‌دهند، مصرف را مدیریت می‌کنند و برای افزایش عرضه جایگزین فشار می‌آورند. قیمت‌های بالاتر نیز تولیدکنندگان دیگر را به افزایش عرضه تشویق می‌کند. در کنار این ابزارها، سیاست‌های پولی و مالی برای مهار تورم و حمایت از بخش‌های آسیب‌پذیر فعال می‌شود. به همین دلیل، اندازه شوک اولیه با میزان خسارت نهایی یکسان نیست.

اگر یک بحران در نقطه آغاز ظرفیت ایجاد صد واحد خسارت داشته باشد، نباید فرض کرد تمام آن صد واحد بدون مانع به اقتصاد منتقل خواهد شد. بخشی از فشار در مسیر جذب می‌شود. بخشی با تغییر رفتار مصرف‌کننده کاهش می‌یابد و بخشی نیز از طریق عرضه جدید یا مسیرهای جایگزین جبران می‌شود. نادیده گرفتن این سازوکار تطبیقی، یکی از ریشه‌های اصلی تحلیل‌های آخرالزمانی درباره اقتصاد جهانی است.
 

فروپاشی معنای مشخصی دارد


«فروپاشی اقتصادی» یک صفت رسانه‌ای برای توصیف هر بحران بزرگی نیست. افزایش قیمت سوخت، جهش هزینه حمل‌ونقل، رشد تورم و حتی رکود شدید اقتصادی به‌تنهایی به معنای فروپاشی نیست. این واژه زمانی معنا پیدا می‌کند که سازوکارهای اصلی اقتصاد به شکل گسترده از کار بیفتند؛ تولید و تجارت مختل شود، نظام مالی توان عادی خود را از دست بدهد، تأمین کالاهای اساسی با بحران فراگیر روبه‌رو شود و دولت در اداره اقتصاد با ناتوانی جدی مواجه شود.

چنین تصویری اکنون از اقتصادهای بزرگ جهان دیده نمی‌شود. بازار جهانی انرژی آسیب دیده و هزینه سازگاری با شرایط جدید بالا رفته است، اما بازار از کار نیفتاده است. اقتصاد جهانی زیر فشار قرار دارد، اما همچنان تولید می‌کند، تجارت دارد، انرژی جابه‌جا می‌کند و برای کاهش آثار بحران مسیرهای تازه می‌سازد. همین تفاوت، مرز میان توصیف یک بحران جدی و اعلام فروپاشی است.

چین برای مدیریت جریان انرژی و تجارت ابزارهای متنوعی در اختیار دارد. آمریکا نیز از ظرفیت تولید داخلی، ذخایر انرژی، ابزارهای مالی و نفوذ گسترده در بازار جهانی برخوردار است. تولیدکنندگان دیگر نیز در برابر افزایش قیمت‌ها بی‌حرکت نمی‌مانند. هرچه قیمت انرژی بالاتر برود، انگیزه اقتصادی برای افزایش عرضه، کاهش مصرف و یافتن مسیرهای جایگزین بیشتر می‌شود. تحلیل فروپاشی زمانی دچار خطا می‌شود که همه این بازیگران را ثابت فرض کند و فقط یک متغیر، یعنی شدت شوک اولیه، را ببیند.
 

درس فراموش‌شده زمستان سخت


تجربه «زمستان سخت اروپا» باید برای احتیاط در چنین پیش‌بینی‌هایی کافی باشد. اروپا در بحران انرژی هزینه سنگینی پرداخت. تورم افزایش یافت، صنایع انرژی‌بر تحت فشار قرار گرفتند، خانوارها با قبوض بالاتر مواجه شدند و دولت‌ها منابع مالی گسترده‌ای برای مهار بحران اختصاص دادند. همه این اتفاقات واقعی بود، اما نتیجه نهایی با تصویر فروپاشی فاصله داشت.

اروپا مسیرهای تأمین انرژی را تغییر داد، واردات LNG را افزایش داد، مصرف را کاهش داد و زیرساخت‌های تازه ایجاد کرد. دولت‌ها نیز با بسته‌های حمایتی بخشی از فشار را جذب کردند. بحران بدون هزینه مهار نشد؛ اتفاقاً هزینه آن بسیار بالا بود. نکته همین‌جاست. «پرداخت هزینه سنگین» با «فروپاشی» یک مفهوم نیست.

اکنون نیز خطر تکرار همان خطای تحلیلی وجود دارد. این‌بار به جای «زمستان سخت»، از «فروپاشی اقتصادی جهان» سخن گفته می‌شود. واژه تغییر کرده، اما منطق تقریباً همان است؛ بزرگ‌نمایی ضربه اولیه و کوچک‌نمایی توان اقتصادها برای سازگاری با بحران.
 

هزینه فروپاشی‌فروشی برای ایران


مشکل این نوع تحلیل فقط در اشتباه درباره اقتصاد جهان خلاصه نمی‌شود. فروپاشی‌فروشی در داخل ایران انتظار سیاسی تولید می‌کند. وقتی ماه‌ها به افکار عمومی گفته شود اقتصاد رقیب در آستانه فروپاشی قرار دارد، بخشی از جامعه تصمیم‌های بعدی کشور را بر اساس همان وعده قضاوت خواهد کرد. در چنین فضایی هر تغییر سیاست می‌تواند با یک پرسش ساده روبه‌رو شود؛ چرا صبر نکردید تا طرف مقابل فروبپاشد؟

اینجا تحلیل غلط اقتصادی به هزینه سیاسی تبدیل می‌شود. دولت یا هر نهاد تصمیم‌گیر ممکن است بر اساس مجموعه‌ای از داده‌های امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک به این نتیجه برسد که مذاکره، توافق یا تغییر یک سیاست به سود کشور است. اما اگر افکار عمومی پیش‌تر با وعده فروپاشی قریب‌الوقوع رقیب آماده شده باشد، هزینه پذیرش چنین تصمیمی افزایش پیدا می‌کند. وعده بزرگ امروز می‌تواند صورت‌حساب تصمیم عقلانی فردا باشد.

خطر اصلی نیز همین‌جاست. تحلیلگر می‌تواند سناریوی تشدید بحران را محتمل بداند و حتی درباره آثار بسیار سنگین ادامه اختلال در بازار انرژی هشدار بدهد. مشکل زمانی آغاز می‌شود که «احتمال» جای خود را به «قطعیت» بدهد و یک سناریو به‌عنوان آینده حتمی جهان فروخته شود. سیاست خارجی نمی‌تواند بر پایه چنین قطعیتی بنا شود.

پمپاژ این روایت‌ها حتی بدون هیچ قصد سیاسی می‌تواند قدرت مانور سیاست‌گذار ایرانی را کاهش دهد. هرچه هزینه داخلی تغییر سیاست بالاتر برود، گزینه‌های تصمیم‌گیری تهران محدودتر می‌شود. چنین نتیجه‌ای در عمل می‌تواند به سود رقبای ایران، از جمله آمریکا و اسرائیل، تمام شود. برای رسیدن به این نتیجه نیازی به نسبت دادن انگیزه به افراد نیست؛ اثر یک روایت را باید مستقل از نیت تولیدکننده آن سنجید.
 

آرزو جای تحلیل را نمی‌گیرد


دنیا تحت فشار است. بازار انرژی شوک خورده، هزینه سوخت و حمل‌ونقل افزایش یافته، تورم در برخی اقتصادها بالا رفته و کشورهای مختلف خسارت دیده‌اند. همه این گزاره‌ها قابل سنجش و راستی‌آزمایی است. اما «فروپاشی اقتصاد جهانی» ادعای بسیار بزرگ‌تری است و برای اثبات آن به شواهدی بسیار بزرگ‌تر از افزایش قیمت انرژی نیاز داریم.

سیاست خارجی را نمی‌توان با آرزو اداره کرد. میان آنچه دوست داریم برای رقیب اتفاق بیفتد و آنچه واقعاً در اقتصاد او رخ می‌دهد، باید خط روشنی کشید. تحلیل معتبر باید ظرفیت تحمل واقعیت ناخوشایند را داشته باشد؛ حتی اگر آن واقعیت، مقاومت بیشتر اقتصاد رقیب در برابر فشار باشد.

اشتباه در پیش‌بینی قیمت نفت یا شدت یک بحران شاید پس از مدتی فراموش شود، اما خطای محاسباتی درباره توان رقیب می‌تواند مستقیماً بر تصمیم ملی اثر بگذارد. وقتی جامعه را به انتظار فروپاشی قریب‌الوقوع طرف مقابل می‌بریم، راه بازگشت سیاست‌گذار را پرهزینه می‌کنیم.

در سیاست، گاهی خطرناک‌ترین اشتباه این نیست که قدرت رقیب را بیش از اندازه ببینیم؛ این است که ضعف او را بیش از اندازه باور کنیم.
دوشنبه ۲ شهريور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۴۴
کد مطلب: 49851
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *