به گزارش میزنفت، تابستان ۱۹۷۷ گزارشی محرمانه روی میز مقامهای ارشد واشنگتن قرار گرفت. عنوان آن هشداردهنده بود: «بحران قریبالوقوع نفت شوروی». تحلیلگران سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا به این نتیجه رسیده بودند که موتور نفتی رقیب اصلی ایالات متحده بهزودی از نفس میافتد. از نگاه آنان، تولید نفت شوروی کاهش مییافت و مسکو شاید ناچار میشد بهجای صادرات، نفت وارد کند.
این فقط یک پیشبینی درباره چند میدان نفتی در سیبری نبود. در میانه جنگ سرد، نفت به معنای ارز، قدرت نظامی و توان حمایت از متحدان بود. کاهش تولید نفت شوروی میتوانست موازنه قدرت جهانی را تغییر دهد. گزارش به همین دلیل از میز کارشناسان اطلاعات انرژی به بالاترین سطوح تصمیمگیری آمریکا رسید.
پیشبینی CIA محقق نشد. شوروی با توسعه میدانهای غرب سیبری، تولید خود را بالا نگه داشت و این ارزیابی به یکی از خطاهای مشهور اطلاعات اقتصادی آمریکا تبدیل شد. همین خطا یک واقعیت مهم را آشکار کرد: در لانگلی، نفت موضوعی حاشیهای نبود. دهها تحلیلگر، اقتصاددان، جغرافیدان و متخصص فنی برای پیشبینی آینده چند میلیون بشکه نفت بسیج شده بودند.
اداره نفتی CIA که نامش روی در نیست
CIA در ساختار عمومی امروز خود، ادارهای با تابلوی «نفت و انرژی» معرفی نکرده است. این موضوع به معنای نبود مأموریت سازمانیافته در حوزه امنیت انرژی نیست. ساختارهای داخلی این سازمان بارها تغییر کردهاند و بخش بزرگی از چارت عملیاتی آن همچنان محرمانه باقی مانده است.
پرونده انرژی میان اداره تحلیل، اداره عملیات، مراکز منطقهای و واحدهای فنی توزیع میشود. یک تحلیلگر ممکن است صادرات نفت ایران را دنبال کند؛ یک افسر عملیات از منبع انسانی درباره ظرفیت واقعی یک میدان اطلاعات بگیرد؛ متخصص تصاویر ماهوارهای سطح مخازن را برآورد کند و مرکز منطقهای خاورمیانه، همه این دادهها را کنار تحولات سیاسی قرار دهد.
محصول نهایی دیگر یک عدد خام درباره تولید یا صادرات نفت نیست؛ بلکه تصویری از درآمد ارزی، قدرت چانهزنی، امنیت انرژی و میزان آسیبپذیری یک دولت است.
پاسخ کوتاه روشن است: CIA در حوزه نفت و انرژی فعالیت سازمانیافته دارد، اما این مأموریت الزاماً زیر سقف یک اداره مستقل و علنی جمع نشده است.
نخستین مأموریت اطلاعات انرژی
ریشه فعالیت اطلاعاتی CIA در حوزه نفت به سالهای نخست جنگ سرد بازمیگردد. در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، «دفتر پژوهش و گزارشها» صنایع، حملونقل، معادن و منابع سوخت کشورهای رقیب را زیر نظر داشت.
نفت در آن دوران فقط یک کالای بازار نبود. میزان استخراج و پالایش سوخت میتوانست ظرفیت صنعتی، قدرت جابهجایی ارتش و توان یک کشور برای ادامه جنگ را نشان دهد. افزایش یا کاهش تولید نفت، بخشی از ارزیابی توان اقتصادی و نظامی دشمن بود.
بعدتر، «دفتر پژوهش اقتصادی» یا OER به مرکز اصلی مطالعات اقتصادی و اطلاعات انرژی CIA تبدیل شد. یکی از اسناد از طبقهبندی خارجشده تصریح میکند که در دهه ۱۹۷۰، پشتیبانی اطلاعاتی دولت آمریکا در امور بینالمللی انرژی عمدتاً در CIA و بهویژه همین دفتر متمرکز بود.
گزارشهای دورهای درباره تحولات بازار نفت، عرضه جهانی، سیاست اعضای اوپک، صادرات نفت و وضعیت تولید شوروی در همین مجموعه تهیه میشد.
بحران نفتی ۱۹۷۳و ورود نفت به اتاق جنگ
جنگ اعراب و اسرائیل در اکتبر ۱۹۷۳، نفت را از صفحات اقتصادی به قلب امنیت ملی آمریکا برد. کشورهای عربی تولید را کاهش دادند و صادرات به آمریکا و تعدادی از حامیان اسرائیل را تحریم کردند. قیمت نفت جهش کرد، صفهای طولانی بنزین شکل گرفت و واشنگتن دریافت که تصمیم چند وزیر نفت میتواند اقتصاد غرب را در مدتی کوتاه به لرزه درآورد.
از آن پس، دانستن ظرفیت اسمی تولید نفت کافی نبود. CIA باید مشخص میکرد کدام کشور واقعاً توان افزایش عرضه دارد، چه اختلافهایی در نشستهای بسته اوپک وجود دارد، تحریم نفتی تا چه زمانی ادامه پیدا میکند و کدام تولیدکننده میتواند جای خالی کشور دیگری را در بازار پر کند.
وزیران نفت، مدیران شرکتهای ملی، مسئولان فروش و حتی کارشناسان عملیاتی میدانها به منابع بالقوه جاسوسی نفتی تبدیل شدند.
نفت اکنون سه چهره همزمان داشت: کالای اقتصادی، سلاح سیاسی و منبع تأمین مالی دولتها. اطلاعات انرژی نیز از یک گزارش اقتصادی فراتر رفت و به ورودی مستقیم سیاست خارجی و برنامهریزی امنیتی آمریکا تبدیل شد.
جاسوس نفتی دقیقاً دنبال چه اطلاعاتی است؟
ارزشمندترین اطلاعات نفتی معمولاً همان دادههایی هستند که در گزارشهای رسمی منتشر نمیشوند؛ افت فشار یک مخزن، توقف چند چاه، خرابی کمپرسور، کمبود قطعات، اختلاف در قرارداد فروش، تخفیف پنهان یا تصمیمی که قرار است در نشست آینده اوپک اعلام شود.
در عملیات جاسوسی نفتی، منبع انسانی ممکن است در وزارت نفت، شرکت ملی نفت، پالایشگاه، پایانه صادراتی، شرکت کشتیرانی، بانک یا مجموعه بیمهای حضور داشته باشد. عنوان شغلی او لزوماً «جاسوس نفتی» نیست. ممکن است مهندس مخزن، مدیر فروش، کارشناس صادرات یا واسطه تجاری باشد؛ فردی که فاصله میان آمار اعلامشده و واقعیت عملیاتی را مشاهده میکند.
اداره عملیات CIA رسماً مسئول گردآوری اطلاعات از منابع انسانی است. دادههای این شبکه با اطلاعات علنی، اسناد تجاری، تصاویر ماهوارهای و گزارش سرویسهای اطلاعاتی متحد آمریکا ترکیب میشود.
نام این منابع معمولاً دههها محرمانه باقی میماند. به همین دلیل، معرفی یک فرد بهعنوان «بزرگترین جاسوس نفتی آمریکا» بدون ارائه سند معتبر، بیشتر داستانپردازی است تا روایت مستند تاریخ اطلاعات.
ماهوارهها چگونه تولید و صادرات نفت را رصد میکنند؟
ورود تصاویر هوایی و ماهوارهای، شیوه جاسوسی نفتی را تغییر داد. برای مشاهده رونق یا رکود یک میدان، دیگر همیشه نیازی به حضور در کنار چاه نبود. تعداد دکلها، احداث جاده و خط لوله، ازدحام نفتکشها، توسعه پالایشگاه و آثار حمله به تأسیسات انرژی از آسمان قابل مشاهده بود.
مخازن سقف شناور یکی از نمونههای مشهور این روش هستند. بالا و پایین رفتن سقف با میزان نفت موجود در مخزن ارتباط دارد و سایه ایجادشده در تصاویر ماهوارهای میتواند سرنخی برای برآورد موجودی نفت باشد.
این روش بدون خطا نیست؛ اما هنگامی که با ردیابی نفتکشها، دادههای گمرکی، آمار تولید نفت و اطلاعات منابع انسانی ترکیب شود، تصویری مستقل از گزارشهای رسمی دولتها ایجاد میکند.
امروز دادههای دیجیتال نیز به ابزارهای اطلاعات انرژی اضافه شدهاند: پیامهای کشتیرانی، تغییر پرچم و مالکیت نفتکش، خاموششدن سامانه شناسایی خودکار، انتقال کشتیبهکشتی و شبکه شرکتهای پوششی.
یک محموله نفت میتواند نام، مالک و پرچم خود را تغییر دهد؛ اما ردپای آن معمولاً بهطور کامل ناپدید نمیشود.
از دفتر مسائل جهانی تا مراکز مأموریتی CIA
در آغاز دهه ۱۹۸۰، بخشی از مطالعات فرامرزی CIA در «دفتر مسائل جهانی» متمرکز شد. این دفتر درباره اختلال در عرضه نفت، امنیت انرژی متحدان آمریکا، تحریمهای اقتصادی و وضعیت کشورهای تولیدکننده گزارش تهیه میکرد.
اسناد منتشرشده، ارزیابیهایی درباره امنیت انرژی ژاپن، پیامدهای توقف عرضه نفت و میزان اثرگذاری تحریمها را نشان میدهند.
ساختار کنونی CIA بر پنج اداره اصلی و مجموعهای از مراکز مأموریتی بنا شده است. اداره تحلیل، گزارش و ارزیابی تولید میکند؛ اداره عملیات اطلاعات انسانی به دست میآورد؛ اداره علم و فناوری ابزارهای جمعآوری را توسعه میدهد و اداره نوآوری دیجیتال با دادههای بزرگ و منابع باز سروکار دارد.
مراکز منطقهای نیز پرونده هر کشور را در بستر سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن دنبال میکنند. در چنین ساختاری، اطلاعات مربوط به تولید نفت، صادرات نفت و زیرساختهای انرژی میتواند میان چند اداره و مرکز مأموریتی توزیع شود.
CIA در سال ۲۰۲۱ مرکزی برای مسائل فراملی و فناوری ایجاد کرد و امنیت اقتصادی، فناوریهای نو، سلامت جهانی و تغییرات اقلیمی را در مأموریت آن قرار داد. این عنوان در فهرست عمومی فعلی مراکز دیده نمیشود؛ موضوعی که میتواند نشانه تغییر دوباره ساختار یا توزیع وظایف آن میان واحدهای دیگر باشد. جزئیات جدید بهصورت عمومی منتشر نشده است.
پرونده نفت ایران روی میز CIA
در بررسی نفت ایران، عدد رسمی تولید فقط نقطه شروع است. پرسشهای اصلی میتواند میزان واقعی صادرات نفت، ظرفیت پایدار میدانها، حجم نفت ذخیرهشده روی آب، شبکه خریداران، اندازه تخفیفها و مسیر بازگشت درآمدهای صادراتی باشد.
وضعیت پایانه نفتی خارک، تنگه هرمز، پالایشگاهها، خطوط لوله و مسیرهای انتقال نیز از منظر امنیت انرژی، تابآوری و آسیبپذیری ایران اهمیت دارد.
برای وزارت خزانهداری آمریکا، شناسایی یک شرکت پوششی، نفتکش یا بانک واسطه میتواند زمینه تحریمهای تازه علیه صادرات نفت ایران را فراهم کند. برای پنتاگون، ظرفیت پایانهها و مسیرهای انتقال انرژی در برنامهریزی بحران اهمیت دارد.
کاخ سفید نیز باید بداند فشار بیشتر بر نفت ایران چه اثری بر قیمت جهانی نفت، امنیت عرضه و روابط آمریکا با چین خواهد گذاشت.
در اینجا اطلاعات انرژی به ابزار سیاستگذاری تبدیل میشود. برآورد نادرست از تولید نفت یا صادرات نفت ایران میتواند محاسبات مربوط به تحریم، فشار سیاسی و واکنش بازار جهانی را تغییر دهد.
همین منطق درباره روسیه، عربستان، ونزوئلا و چین نیز برقرار است. هر پرونده ویژگی سیاسی خود را دارد، اما هسته مأموریت ثابت میماند: کشور موردنظر چه میزان نفت در اختیار دارد، چه مقدار از آن را میتواند به بازار برساند و هنگام بحران چه رفتاری نشان خواهد داد؟
اطلاعات نفتی چگونه به تصمیم سیاسی تبدیل میشود؟
تحلیل نهایی CIA از تولید نفت، صادرات، ظرفیت پالایش و امنیت انرژی کشورها در قالب گزارشهای طبقهبندیشده، یادداشتهای ویژه و جلسات توجیهی به مقامهای آمریکایی ارائه میشود. برخی ارزیابیهای مهم میتوانند وارد گزارش روزانه رئیسجمهور آمریکا شوند.
CIA اعلام میکند که سیاستگذاری نمیکند و وظیفه آن ارائه اطلاعات و تحلیل است. مرز میان تحلیل و تصمیم در ساختار رسمی روشن به نظر میرسد؛ اما کیفیت همان تحلیل میتواند جهت تصمیمهای سیاسی، تحریمی یا نظامی را تغییر دهد.
یک برآورد اشتباه از ظرفیت مازاد تولید نفت، آثار تحریم یا سرعت بازیابی یک پالایشگاه میتواند هزینه سنگینی ایجاد کند. پرونده نفت شوروی در سال ۱۹۷۷ یادآور همین خطر است.
حجم بالای اطلاعات، احتمال خطا را از بین نمیبرد. پیچیدگی زمینشناسی، آمار دستکاریشده، اطلاعات ناقص و رفتار سیاسی دولتها، پیشبینی تحولات بازار نفت را دشوار میکند.
هر بشکه نفت یک داده امنیتی است
در جهان اطلاعاتی CIA، بشکه نفت فقط یک بشکه نفت نیست. هر بشکه میتواند نشانهای از توان مالی یک دولت، قدرت مانور آن در مذاکره، ظرفیت ادامه جنگ یا امکان مقاومت در برابر تحریم باشد.
به همین دلیل، جاسوسی نفتی و رصد اطلاعات انرژی از نخستین دهههای جنگ سرد تاکنون بخشی از فعالیت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا باقی مانده است.
نام دفترها تغییر کرده، ابزارها از گزارشهای کاغذی به تصاویر ماهوارهای و دادههای بزرگ رسیدهاند و بازار نفت پیچیدهتر شده است؛ اما مأموریت اصلی تغییر چندانی نکرده است: کشف واقعیتی که پشت آمار رسمی تولید نفت، دیوار پالایشگاهها، حرکت نفتکشها و درهای بسته اتاقهای تصمیم پنهان شده است.