۰
نقطه اشتراک تل‌آویو و تحریم‌ستایان کچاست؟

حساب ویژه اسرائیل روی تحریم‌های نفتی

میز نفت - کسانی که با ژست‌های توخالی آثار تحریم را کوچک می‌شمارند، یا هر تلاش برای کاهش آن را با برچسب‌های سیاسی می‌کوبند، باید پاسخ دهند که دقیقاً در حال انکار کدام واقعیت‌ هستند؛ واقعیتی که دشمن آشکارا به زبان آورده، یا واقعیتی که مردم هر روز در بازار، سفره، اجاره‌خانه، تولید، اشتغال و آینده فرزندانشان لمس می‌کنند؟
تحریم های نفتی | میز نفت
تحریم های نفتی | میز نفت
زهره فراهانی | اظهارنظر چند روز گذشته وزیر جنگ اسرائیل را باید قاب گرفت و مقابل چشم همه آن‌هایی گذاشت که سال‌هاست با«تحریم‌نعمت‌سازی»، یکی از خطرناک‌ترین ابزارهای دشمن علیه ایران را کوچک شمرده‌اند. وقتی وزیر جنگ اسرائیل  که کارش با موشک و تانک است، با صراحت می‌گوید «جنگ اقتصادی علیه ایران یکی از جبهه‌های مهم نبرد برای امنیت اسرائیل است»، دیگر هیچ‌کس حق ندارد تحریم را یک حاشیه دیپلماتیک، یک فشار قابل‌تحمل یا بدتر از همه، یک نعمت جا بزند.
 
جمله ای که یسرائیل کاتس گفته اعترافی صریح به یک راهبرد است. اسرائیل و متحدانش تحریم را ستون فقرات پروژه «ایران‌فرسایی» اقتصادی می‌دانند، با هدف معیشت‌سوزی، ریال‌سوزی، رشدکُشی، رفاه‌کُشی و در نهایت فرسایش توان ملی ایران است.
 
برای اسرائیل، جنگ علیه ایران فقط با موشک، خرابکاری یا عملیات اطلاعاتی تعریف نمی‌شود؛ یکی از مهم‌ترین میدان‌های نبرد، اقتصاد ایران است. یعنی همان نقطه‌ای که ارزش پول ملی تعیین می‌شود، سرمایه‌گذاری شکل و تولید جان می‌گیرد، اشتغال ساخته شده و معیشت مردم در آن معنا پیدا می‌کند. دشمن دقیقاً همین نقطه را هدف گرفته، چون می‌داند کشوری که زیر فشار مزمن «تحریم‌فرسایی» قرار بگیرد، حتی اگر روی کاغذ پابرجا بماند، در عمل هر روز بخشی از توان اقتصادی، اجتماعی و روانی خود را از دست می‌دهد.
 
تحریم، آن‌گونه که برخی تندروهای داخلی می‌کوشند پنهانش کنند، فقط چند محدودیت بانکی یا نفتی نیست. تحریم یعنی ضربه مستقیم به ریال، یعنی جهش قیمت ارز، یعنی گران‌تر شدن مواد اولیه، یعنی سرمایه‌گریزی تحمیلی، یعنی دشوارتر شدن تجارت، یعنی کند شدن رشد اقتصادی، یعنی کوچک‌تر شدن سفره مردم، یعنی فرسودگی تولید، یعنی تورم، بیکاری، نااطمینانی و در پایان نارضایتی‌سازی در مقیاس ملی.  
 
تحریم یعنی کشاندن اقتصاد یک کشور به میدان مین؛ جایی که هر تصمیم اقتصادی، هر پروژه توسعه‌ای و هر برنامه‌ریزی برای آینده، زیر سایه انسداد مالی، کمبود منابع و هزینه‌های تحمیلی از نفس می‌افتد. دشمن این را می‌فهمد، به همین دلیل تحریم را تا این اندازه جدی گرفته است. اما مسئله اینجاست که چرا هنوز بعضی‌ها در داخل، همان‌قدر که اسرائیل به کارآمدی تحریم باور دارد، به خطر آن باور ندارند؟
 
اگر تحریم کم‌اثر است، چرا وزیر جنگ اسرائیل آن را «جبهه مهم نبرد» می‌نامد؟ اگر تحریم نعمت است، چرا دشمن برای حفظ و تشدید آن این همه انرژی صرف می‌کند؟ مگر می‌شود چیزی که برای ایران «نعمت» معرفی می‌شود، برای اسرائیل «سلاح راهبردی» باشد؟ دقیقا همین تقاطع گیری ثابت می ند «تحریم‌ستایی» و «تحریم‌زیستی» از یک خطای تحلیلی فراتر رفته و به یک خطای پرهزینه ملی تبدیل می‌شود.
 
کسانی که با ژست‌های توخالی آثار تحریم را کوچک می‌شمارند، یا هر تلاش برای کاهش آن را با برچسب‌های سیاسی می‌کوبند، باید پاسخ دهند که دقیقاً در حال انکار کدام واقعیت‌ هستند؛ واقعیتی که دشمن آشکارا به زبان آورده، یا واقعیتی که مردم هر روز در بازار، سفره، اجاره‌خانه، تولید، اشتغال و آینده فرزندانشان لمس می‌کنند؟
 
باید بی‌پرده گفت هر سیاستی که به تداوم تحریم منجر شود، هر شعاری که راه کاهش فشار اقتصادی را ببندد، هر رویکردی که «مذاکره‌هراسی» را به «فضیلت» تبدیل کند، و هر لجاجتی که کشور را از مسیر «تنش‌زدایی» عقلانی و گشودن گره‌های خارجی دور نگه دارد، عملاً در همان زمینی بازی می‌کند که اسرائیل برای ایران طراحی کرده است.
 
مسئله دیگر رقابت جناحی یا اختلاف سلیقه سیاسی نیست؛ مسئله منافع ملی است. وقتی طرف مقابل صریحاً اعلام می‌کند که جنگ اقتصادی بخشی از نبرد امنیتی او علیه ایران است، ادامه دادن به سیاست‌هایی که تحریم را تثبیت می‌کند، چیزی جز کمک به کارآمدتر شدن همان سلاح نیست. آن‌هایی که سال‌ها با غرب‌گریزی پرهزینه و تحریم‌توجیهی، کشور را به «گوشه گیری» عادت داده‌اند، باید پاسخ دهند هزینه این اصرار سیاسی را چه کسی می‌پردازد؛ خودشان یا مردمی که هر روز زیر بار تورم، سقوط قدرت خرید و نااطمینانی اقتصادی خرد می‌شوند؟
 
تحریم، فروش نفت را محدود نمی‌کند؛ افق سرمایه‌گذاری را تاریک می‌کند. فقط مبادلات بانکی را مختل نمی‌کند؛ امید اجتماعی را می‌فرساید. تحریم، اگر مزمن شود، به تدریج نه‌فقط شاخص‌های اقتصادی، بلکه ظرفیت تصمیم‌گیری، قدرت برنامه‌ریزی و تاب‌آوری اجتماعی را هم می‌ساید.
 
کشوری که باید منابعش صرف توسعه، نوسازی، رشد تولید، افزایش رفاه و تقویت قدرت ملی شود، ناچار می‌شود انرژی خود را صرف دور زدن محدودیت‌ها، تأمین حداقلی منابع و مدیریت بحران‌های پیاپی کند. این دقیقاً همان اقتصادآزاری و ملت‌فرسایی‌ای است که دشمن می‌خواهد: ایرانی گرفتار در فرسایش، مشغول به بقا، دور از ظرفیت‌های واقعی خود و محروم از مواهب اقتصاد جهانی.
 
از همین‌جاست که مسئله کاهش تحریم، از یک بحث سیاسی به یک ضرورت امنیت ملی تبدیل می‌شود. کشوری که دشمنش آشکارا «جنگ اقتصادی» را یکی از جبهه‌های نبرد علیه آن معرفی کرده، نمی‌تواند با بی‌اعتنایی و شعارزدگی  از کنار این جبهه عبور کند.
 
تحریم عملا تبدیل به سلاحی شده برای تضعیف ایران، برای دور نگه داشتن ایران از شبکه مالی و اقتصادی جهان، برای محدود کردن ظرفیت‌های ملی و برای تبدیل فشار اقتصادی به اهرم بی‌ثبات‌سازی. پس هرکس در داخل هنوز می‌خواهد تحریم را ناچیز جلوه دهد، هرکس هنوز اصرار دارد که می‌توان با همین فرمول‌های شکست‌خورده و همین لفاظی‌های پرهزینه جلو رفت، باید بداند که دارد درست در امتداد همان راهبردی حرکت می‌کند که دشمن آن را جبهه‌ای مهم از نبرد علیه ایران می‌نامد.
 
 
دوشنبه ۸ تير ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۱۹
کد مطلب: 48613
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *