به گزارش
میزنفت، دو نفتکش غولپیکر را در میانه دریا تصور کنید که آرام در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. ضربهگیرهای عظیم میان دو بدنه قرار دارد، طنابهای مهار کشتیها را در فاصلهای مشخص نگه داشته و شیلنگهای مخصوص، نفت را مستقیماً از مخازن یکی به دیگری منتقل میکنند. نه اسکلهای وجود دارد، نه مخزن ساحلی و نه خط لولهای که
کشتی را به خشکی متصل کند؛ با این حال صدها هزار و گاهی بیش از یک میلیون بشکه نفت میتواند در همین وضعیت میان دو نفتکش جابهجا شود.
این عملیات در صنعت کشتیرانی Ship-to-Ship Transfer یا به اختصار STS نام دارد که در فارسی میتوان آن را «انتقال کشتی به کشتی» نامید. ایده انتقال بار میان دو شناور بسیار قدیمیتر از صنعت نفت است و عملیات سبکسازی کشتیها قرنها سابقه دارد، اما انتقال کشتی به کشتی به شکل مدرن و در مقیاس بزرگ با رشد نفتکشهای عظیم در نیمه دوم قرن بیستم به بخش مهمی از تجارت جهانی نفت تبدیل شد.
ابرنفتکشها انتقال کشتی به کشتی را گسترش دادند
پس از جنگ جهانی دوم، مصرف نفت جهان به سرعت افزایش یافت و صنعت کشتیرانی به سمت ساخت نفتکشهای بزرگتر رفت. منطق اقتصادی روشن بود؛ هرچه
نفتکش بزرگتر باشد، هزینه حمل هر بشکه نفت کاهش پیدا میکند. نتیجه این روند، ظهور VLCCها و سپس نفتکشهای بسیار عظیمی بود که ظرفیت حمل حدود دو میلیون بشکه و در برخی کلاسها حتی بیشتر را داشتند.
بزرگشدن نفتکشها اما یک مشکل تازه ایجاد کرد. بسیاری از بنادر، کانالها و مناطق ساحلی عمق کافی برای پذیرش کشتیهای کاملاً بارگیریشده نداشتند. نفتکش بزرگ با بار کامل آبخور زیادی دارد و ورود آن به آبهای کمعمق میتواند خطر به گل نشستن کشتی را ایجاد کند. صنعت نفت برای حل همین مشکل به روشی قدیمی با ابعادی بسیار بزرگتر روی آورد؛ بخشی از نفت پیش از ورود کشتی به بندر به نفتکش دیگری منتقل میشد.
در این روش، نفتکش بزرگ در آب عمیق باقی میماند و نفتکش کوچکتر در کنار آن قرار میگیرد. انتقال بخشی از محموله، وزن و آبخور کشتی بزرگ را کاهش میدهد و امکان ادامه مسیر به سمت بندر را فراهم میکند. همین نیاز عملیاتی یکی از مهمترین عوامل توسعه انتقال کشتی به کشتی در تجارت مدرن نفت بود.
در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰، همزمان با گسترش ابرنفتکشها، استفاده از این روش نیز بیشتر شد. تجهیزات تخصصی مهاربندی، ضربهگیرهای بزرگ و روشهای استاندارد نزدیککردن دو نفتکش به یکدیگر توسعه یافت و انتقال نفت در دریا از یک راهحل موردی به بخشی از عملیات حرفهای صنعت کشتیرانی تبدیل شد.
سال ۱۹۷۵ نقطه عطف انتقال نفت در دریا
برای نخستین عملیات انتقال نفت کشتی به کشتی در جهان، تاریخ و نام دو نفتکش مشخصی در منابع معتبر ثبت نشده است. انتقال بار میان شناورها بسیار قدیمی است و به همین دلیل نمیتوان یک عملیات را با اطمینان بهعنوان «اولین STS جهان» معرفی کرد.
با این حال سال ۱۹۷۵ یک نقطه تاریخی مهم محسوب میشود. انجمن بینالمللی
شرکتهای نفتی دریایی یا OCIMF در این سال نخستین راهنمای تخصصی صنعت برای انتقال کشتی به کشتی نفت خام و فرآوردههای نفتی را منتشر کرد. تدوین چنین دستورالعملی نشان میداد این روش تا اواسط دهه ۱۹۷۰ به اندازهای گسترش یافته که صنعت نفت به استانداردهای مشترک برای اجرای آن نیاز پیدا کرده است.
بهتدریج تجهیزات، نحوه نزدیکشدن کشتیها، مهاربندی، اتصال شیلنگها، سرعت انتقال محموله، شرایط جوی قابل قبول و روش جدایی دو نفتکش استانداردتر شد. انتقال کشتی به کشتی نیز از نفت خام فراتر رفت و فرآوردههای نفتی، مواد شیمیایی، LPG و LNG را دربر گرفت.
چرا نفت را وسط دریا جابهجا میکنند؟
کمعمق بودن بندر همچنان یکی از دلایل اصلی استفاده از انتقال کشتی به کشتی است، اما این روش کاربردهای بسیار بیشتری پیدا کرده است. مهمترین مزیت آن، کاهش وابستگی انتقال محموله به اسکله و مخازن ساحلی است.
گاهی یک VLCC با حدود دو میلیون بشکه نفت نمیتواند وارد بندر مقصد شود. بخشی از محموله در آب عمیق به نفتکش کوچکتر منتقل میشود و سپس هر دو کشتی میتوانند نفت را به نقاط متفاوتی تحویل دهند. در حالت معکوس نیز چند محموله کوچک قابلیت تجمیع روی یک نفتکش بزرگ را دارند تا حمل در مسیرهای طولانی اقتصادیتر شود.
تقسیم محموله کاربرد مهم دیگری است.
نفت داخل یک نفتکش الزاماً متعلق به یک مقصد یا حتی یک خریدار باقی نمیماند. بخشی از محموله میتواند در دریا به نفتکش دیگری منتقل شود و راهی مقصد دوم شود. به این ترتیب معاملهگر برای تغییر مقصد نفت مجبور نیست ابتدا محموله را در یک پایانه ساحلی تخلیه و دوباره بارگیری کند.
شرایط بازار نیز ممکن است هنگام حرکت نفتکش تغییر کند. پیدا شدن خریدار جدید، تغییر قیمتها یا تغییر مقصد تجاری میتواند مسیر یک محموله را عوض کند. انتقال کشتی به کشتی امکان چنین تغییراتی را بدون بازگرداندن نفت به خشکی فراهم میکند.
وقتی نفتکش به مخزن نفت تبدیل میشود
انتقال کشتی به کشتی کاربرد دیگری نیز دارد که در دورههای مازاد عرضه یا شرایط خاص بازار اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ ذخیرهسازی شناور. گاهی فروشنده ترجیح میدهد نفت را فوراً تحویل ندهد و محموله برای مدتی روی نفتکش باقی میماند. در این وضعیت کشتی عملاً به مخزن شناور نفت تبدیل میشود.
هنگامی که خریدار یا مقصد مناسب پیدا شد، الزاماً همان نفتکش اولیه محموله را تا مقصد نهایی حمل نمیکند. نفت میتواند از کشتی ذخیرهساز به نفتکش دیگری منتقل شود و سفر خود را ادامه دهد. در نتیجه یک محموله ممکن است بدون ورود به هیچ مخزن ساحلی، هفتهها روی آب باقی بماند و حتی کشتی حامل آن تغییر کند.
این ویژگی مرز میان «حمل» و «ذخیرهسازی» نفت را کمرنگ کرده است. نفتکش در چنین شرایطی هم وسیله حمل است، هم انبار و هم نقطه انتقال محموله.
دو غول فولادی چگونه کنار هم قرار میگیرند؟
قرارگرفتن دو نفتکش چندصد متری کنار یکدیگر در دریا بسیار پیچیدهتر از چیزی است که در تصاویر دیده میشود. سرعت و جهت حرکت دو کشتی باید هماهنگ باشد و ضربهگیرهای بزرگ میان بدنهها قرار بگیرند تا تماس مستقیم آنها به برخورد و آسیب منجر نشود. طنابهای مهار نیز باید دو کشتی را در برابر باد، موج و حرکت نسبی در موقعیت مناسب نگه دارند.
پس از تثبیت وضعیت، شیلنگهای انتقال میان دو نفتکش متصل میشوند و پمپاژ آغاز میشود. فشار خطوط، سرعت انتقال، وضعیت مهاربندی، تغییرات هوا و احتمال نشت باید در تمام مدت عملیات کنترل شود. پس از پایان انتقال نیز شیلنگها جدا و دو کشتی براساس رویه مشخص از یکدیگر فاصله میگیرند.
به همین دلیل انتقال کشتی به کشتی یک «پمپکردن ساده نفت از یک کشتی به کشتی دیگر» نیست. برخورد دو بدنه، پارگی شیلنگ، شکست تجهیزات مهاربندی یا نشت نفت میتواند یک عملیات تجاری را به حادثهای بزرگ تبدیل کند.
انتقال کشتی به کشتی وارد مقررات بینالمللی شد
افزایش استفاده از این روش باعث شد مقررات بینالمللی نیز دقیقتر شوند. فصل هشتم ضمیمه اول کنوانسیون MARPOL به جلوگیری از آلودگی هنگام انتقال محموله نفت میان نفتکشها در دریا اختصاص یافت.
نفتکشهای مشمول این مقررات باید برای چنین عملیاتی STS Operations Plan داشته باشند. این برنامه مشخص میکند عملیات انتقال چگونه باید انجام شود و چه تمهیداتی برای کاهش خطر آلودگی در نظر گرفته شده است. مقررات مربوط به عملیات انتقال کشتی به کشتی برای نفتکشهای مشمول از سال ۲۰۱۲ وارد مرحله اجرایی شد.
در نتیجه روشی که چند دهه با استانداردهای عملیاتی صنعت توسعه یافته بود، جایگاه مشخصتری در نظام حقوقی و محیطزیستی کشتیرانی بینالمللی پیدا کرد.
تحریمها کاربرد تازهای برای یک روش قدیمی ساختند
انتقال کشتی به کشتی ذاتاً یک فعالیت قانونی و متعارف در صنعت کشتیرانی است و دههها پیش از تحریمهای نفتی امروز مورد استفاده قرار میگرفت. با این حال تحریمهای نفتی در سالهای اخیر چهره متفاوتی از این عملیات را به افکار عمومی معرفی کردهاند.
در تجارت نفت کشورهای تحت تحریم، انتقال محموله میان نفتکشها میتواند زنجیره حمل را پیچیدهتر کند. نفتی که از بندر تولیدکننده خارج شده ممکن است پیش از رسیدن به مقصد به نفتکش دیگری منتقل شود. اگر چند انتقال متوالی، تغییر شرکتهای درگیر، تغییر پرچم یا سایر روشهای پنهانسازی نیز به آن اضافه شود، ردیابی مسیر محموله دشوارتر خواهد شد.
همین موضوع باعث شده تصاویر دو نفتکش کنار یکدیگر در سالهای اخیر اغلب با تحریم و «ناوگان سایه» پیوند بخورد، درحالیکه انتقال کشتی به کشتی اساساً برای دورزدن تحریم اختراع نشده است. یک ابزار قدیمی و قانونی تجارت نفت، در عصر تحریم کاربرد تازهای پیدا کرده است.
اسکله دیگر تنها نقطه تغییر مسیر نفت نیست
انتقال کشتی به کشتی طی بیش از نیم قرن از یک راهحل برای مشکل آبخور ابرنفتکشها به ابزاری چندمنظوره در لجستیک انرژی تبدیل شده است. امروز این روش برای سبکسازی نفتکش، تجمیع محمولههای کوچک، تقسیم محمولههای بزرگ، تغییر مقصد، ذخیرهسازی شناور و انتقال انواع مختلف انرژی استفاده میشود.
مهمترین ویژگی این روش، انعطافی است که به تجارت نفت میدهد. اگر بندر کمعمق باشد، نفتکش سبک میشود؛ اگر محموله کوچک باشد، با محمولههای دیگر تجمیع میشود؛ اگر خریدار تغییر کند، نفت قابلیت انتقال به کشتی دیگری را دارد و اگر فروشنده بخواهد منتظر شرایط مناسب بازار بماند، خود نفتکش میتواند مدتی نقش مخزن را بازی کند.
انتقال کشتی به کشتی تجارت نفت را از وابستگی کامل به خشکی خارج کرد. در بازار جهانی نفت، گاهی مالک، کشتی، مقصد و مسیر یک محموله تغییر میکند، بدون آنکه حتی یک بشکه از آن به ساحل رسیده باشد.