به گزارش
میز نفت ، اول برای آینده عدد ساختند؛ حالا برای گذشته دلیل میسازند. ماهها نفت ۱۵۰ و ۲۰۰ دلاری یکی از محبوبترین پیشبینیها در بخشی از فضای سیاسی و رسانهای ایران بود. اختلال در تنگه هرمز را تقریباً معادل انفجار قیمت نفت میدانستند و از بازاری سخن میگفتند که با کاهش عرضه، راهی جز حرکت به سمت قیمتهای تاریخی ندارد. بحران رخ داد، تجارت نفت مختل شد و هزینه حمل و بیمه افزایش یافت؛ نفت ۲۰۰ دلار نشد و دوباره به زیر ۱۰۰ دلار برگشت.
پکن غایب بزرگ ماجرا
چین یک بازیگر حاشیهای در بازار نفت نیست. این کشور بزرگترین واردکننده نفت خام جهان است و تغییر محسوس در خرید آن میتواند سمت تقاضای بازار را جابهجا کند. در مقاطعی از بحران، خرید و واردات نفت چین نسبت به سطوح قبلی به شکل محسوسی کاهش یافت، پالایشگاههای این کشور خوراک کمتری دریافت کردند و بخشی از نیاز نیز از ذخایر و موجودیها تأمین شد.
اهمیت این اتفاق روشن است. اختلال در هرمز فشار را از سمت عرضه افزایش میدهد، ولی اگر همزمان یکی از بزرگترین خریداران جهان از بازار عقب بنشیند، بخشی از همان فشار در سمت تقاضا خنثی میشود.
هرمز میتواند عرضه را محدود کند، اما قیمت در هرمز تعیین نمیشود؛ قیمت جایی شکل میگیرد که کاهش عرضه با واکنش تقاضا، ذخایر و پالایشگاهها برخورد میکند
سناریوی نفت ۲۰۰ دلاری این نیمه از بازار را کمتر از اندازه واقعی دید. هرمز، نفتکشها، کاهش صادرات، هزینه بیمه و ریسک جنگ با دقت رصد شدند، ولی وقتی نوبت به رفتار مصرفکنندگان رسید، همان حساسیت وجود نداشت. این «تقاضاکوری» باعث شد کاهش عرضه تقریباً معادل جهش قطعی قیمت فرض شود.
وقتی اسلامآباد دیده میشود و پکن نه
حالا که نفت ۲۰۰ دلار نشده، تفاهم اسلامآباد به یکی از محورهای حمله تبدیل شده است. رئیسجمهور متهم میشود، رئیس مجلس زیر سؤال میرود و تیم مذاکرهکننده باید پاسخگوی نتیجهای باشد که اساساً یک پیشبینی درباره بازار جهانی نفت بوده است.
میتوان تفاهم اسلامآباد را نقد کرد. میتوان عملکرد رئیسجمهور، رئیس مجلس یا مذاکرهکنندگان را نیز زیر ذرهبین برد. مسئله این است که اگر این تفاهم عامل شکست نفت ۲۰۰ دلاری معرفی میشود، باید اثر آن بر عرضه و تقاضای جهانی با عدد و سازوکار اقتصادی نشان داده شود.در مقابل، رفتار چین مستقیماً به سمت تقاضای بازار مربوط است.
چین در این ماجرا یک متغیر حاشیهای نیست که بتوان برای ملاحظات سیاسی از کنار آن گذشت؛ وزن این کشور در تقاضای جهانی نفت بخشی از خود معادله قیمت است
با این حال، اسلامآباد با ذرهبین دیده میشود و پکن تقریباً از قاب بیرون میماند. اینجا دیگر صرفاً با یک خطای تحلیلی مواجه نیستیم؛ پای نوعی «چینپوشی» به میان میآید.
ذوب در چین
مسئله دقیقاً از همین نقطه سیاسی میشود. بخشی از کسانی که با ادعای دفاع از انقلاب، نظام و منافع ملی وارد این بحث شدهاند، برای توضیح شکست پیشبینی خود حاضرند تصمیمهای عالیترین سطوح اجرایی و تقنینی کشور را هدف قرار دهند، ولی همان جسارت را در طرح یک پرسش ساده درباره رفتار چین ندارند.
اگر مسئله دفاع از منافع ملی است، چرا کاهش خرید بزرگترین واردکننده نفت جهان نباید بررسی شود؟ اگر مسئله تحلیل بازار است، چرا متغیری با چنین وزن بزرگی در سمت تقاضا باید پشت تفاهم اسلامآباد پنهان بماند؟
این دیگر نقد رابطه ایران و چین نیست. چین شریک مهم اقتصادی ایران و مهمترین مقصد نفت کشور در سالهای تحریم بوده است. اتفاقاً همین اهمیت ایجاب میکند رفتار پکن بدون تعارف بررسی شود. شراکت راهبردی زمانی به خطای تحلیلی تبدیل میشود که علاقه سیاسی به یک کشور، مانع دیدن اثر اقتصادی تصمیمهای آن شود.
مسئله نفت ۲۰۰ دلاری فقط یک پیشبینی اشتباه نیست؛ مسئله تحلیلی است که هنگام پیشبینی، هرمز را بزرگ میبیند و هنگام توضیح شکست پیشبینی، چین را کوچک.
مسئله خود تحلیل است
اشتباه در پیشبینی قیمت نفت جرم نیست.بزرگترین بانکها و مؤسسات انرژی جهان نیز بارها در پیشبینی قیمت اشتباه کردهاند. مسئله نحوه مواجهه با خطاست. تحلیلگر پس از شکست پیشبینی، مفروضاتش را بازبینی میکند؛ برای نتیجه بازار متهم سیاسی نمیسازد.
اگر نفت ۲۰۰ دلار نشد، باید دید کاهش عرضه واقعاً چقدر بود، ذخایر چه نقشی داشتند، پالایشگاهها چگونه واکنش نشان دادند و تقاضای خریداران بزرگ چه تغییری کرد. چین در همین بخش از معادله قرار دارد و حذف آن، تصویر بازار را ناقص میکند.
بشکهها نه اصلاحطلباند، نه اصولگرا؛ نه غربگرا هستند و نه شرقگرا. بازار نفت نیز به میزان علاقه تحلیلگران ایرانی به واشنگتن، مسکو یا پکن اعتنایی ندارد. قیمت حاصل برخورد عرضه و تقاضاست.
این دیگر فقط «تقاضاکوری» نیست؛ «چینپوشی» است. وقتی شیفتگی به پکن تا جایی پیش میرود که برای ندیدن چین، حاکمیت خودت را متهم میکنی، مشکل دیگر فقط پیشبینی اشتباه قیمت نفت نیست؛ معیار تحلیل هم از کار افتاده است.