به گزارش
میز نفت ، او نویسنده کتاب «پول، بازارها و سلطنتها:
شورای همکاری خلیج فارس و اقتصاد سیاسی خاورمیانه معاصر» است. در اين مصاحبه، هانیه درباره جدیدترین کتاب خود، «سرمایهداری خام: نفت، قدرت شرکتی و ساخت بازار جهانی»، برای آشنايي ما با توزیع منابع و قدرت در بازارهای انرژی جهانی امروز، سخن گفته است.
سوال: شما در کتاب جدیدتان استدلال میکنید که ابرشرکتهای غربی که به «هفت خواهران» معروف هستند، به لطف «ساختارهای شرکتی عمودی یکپارچه» خود بر بازارهای جهانی نفت تسلط داشتند، اما ظهور اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک تولیدکننده بزرگ، سایر کشورهای تولیدکننده را قادر ساخت تا از ميانه قرن بیستم به بعد، استقلال کسب کرده و شرایط معاملات خود با هفت خواهران را تغییر دهند.
شما همچنین استدلال میکنید که شرکتهای غربی هنوز با حفظ ساختارهای عمودی یکپارچه خود به دنبال کنترل هستند، اما صنعت نفت جهان اکنون به «بلوکهای منطقهای وابسته به هم که حول ساختارهای شرکتی مختلف متمرکز شدهاند» تقسیم شده است. چگونه این دو روند را با هم تطبیق میدهید؟
تحول قدرت در صنعت نفت؛ از سلطه غرب تا ظهور بلوکهای منطقهای نوین
آدام هانیه: ادغام عمودی منبع کلیدی قدرت شرکتها در صنعت نفت دنيا بوده است و به روزهای اولیه تاسيس استاندارد اویل در ایالات متحده برمیگردد. تسلط بر هر مرحله در امتداد زنجیره ارزش نفت - استخراج، پالایش، تولید محصولات پتروشیمی، حمل و نقل و بازاریابی - به شرکتهای بزرگ اجازه داد تا رقبا را از زیرساختهای حیاتی حذف کرده، قیمتها را کنترل نموده و فعالیتها را با توجه به شرایط بازار تغییر دهند. این راز کنترل هفت خواهران بر نفت جهان در بیشتر قرن بیستم بود.
اما این کنترل بارها و بارها توسط طیف وسیعی از تحولات احتمالی دچار اختلال شد. يك نمونه شاخص، ظهور اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک تولیدکننده بزرگ نفت پس از انقلاب ۱۹۱۷ ميلادي بود. اتحاد جماهیر شوروی اولین کشور در تاریخ بود که نفت خود را به صورت کامل ملی کرد و صادرات نفت برای کسب ارز بيشتر ضروری بود.
با این حال، یکی از پیامدهای ناخواسته تجارت نفت شوروی، فضایی بود که برای سایر کشورها فراهم کرد تا از سلطه هفت خواهران نفتی رهایی یابند. در واقع، بسیاری از برجستهترین شرکتهای انرژی اروپا امروز - مانند انی ایتالیا و رپسول اسپانیا - ریشههای خود را در این تجارت با اتحاد جماهیر شوروی مییابند.
به همين ترتيب، تشکیل سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) و ملی شدن نفت در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، سلطه غرب بر این صنعت را نابود کرد. همانطور که کشورهای تولیدکننده به تدریج کنترل ذخایر خود را به دست گرفتند، ایجاد و گسترش شرکتهای ملی نفت (NOC) توازن قدرت در این صنعت را تغییر داد. در ابتدا، بسیاری از این شرکتهای ملی نفت، محدود به استخراج بالادستی بودند و نفت خام را به بازارهای جهانی تحت سلطه شرکتهای بزرگ غربی میفروختند. اما با گذشت زمان، آنها همان استراتژیهای ادغام عمودی هفت خواهران نفتی را اتخاذ کردهاند. به عنوان مثال، شرکت آرامکو عربستان سعودی اکنون بزرگترین شرکت نفتی جهان بوده و در کل زنجیره ارزش فعال است.
این شرايط صنعت نفت را به مجموعهای از بلوکهای منطقهای وابسته به هم تقسیم کرده است. شرکتهای بزرگ غربی همچنان در آمریکای شمالی و اروپا تسلط دارند، جایی که ساختارهای یکپارچه عمودی آنها دست نخورده و سودآور باقی مانده است. اما کشورهای حوزه خلیج فارس، به رهبری آرامکوی عربستان سعودی، به لنگری تبدیل شدهاند که من آن را «محور هیدروکربن شرق-شرق» توصیف میکنم: جریانهای فزاینده و متراکم نفت خام، محصولات پالایششده و پتروشیمی ميان خلیج فارس و شرق آسیا.
این وضعيت مربوط به صادرات نفت خام نیست. شرکتهای ملی نفت خلیج فارس اکنون سرمایهگذاریهای مشترک گستردهای در زمینه پالایش و پتروشیمی در چین، کره جنوبی و ژاپن دارند، در حالی که شرکتهای آسیای شرقی در زیرساختهای انرژی خلیج فارس سرمایهگذاری هفگفتي کردهاند. ادغام عمودی کلید درک این وابستگیهای متقابل جدید بین خلیج فارس و شرق آسیا است که از نظر دسترسی و تأثیر بر بازار، با صنعت نفت قدیمی متمرکز بر غرب رقابت كرده و در برخی مناطق از آن پیشی میگیرد.
سوال: شما به ما یادآوری میکنید که اصطلاح «دکترین آیزنهاور» ایالات متحده در سال ۱۹۵۷ از حفاظت از تولید و انتقال نفت صحبت میکرد و این را با وقایع مهم آن دهه در خاورمیانه و شمال آفریقا نظير ظهور جنبش عدم تعهد در باندونگ، ملی شدن کانال سوئز توسط مصر، سرنگونی سلطنت عراق و چالشهای ملیگرایانه علیه رژیمهای طرفدار غرب در اردن و لبنان مرتبط مي دانيد . آیا باید به انبوه «کمربندها» و «كريدورهاي» جدید مبتنی بر زیرساخت از همین منظر نگاه کنیم؟
زیرساختها؛ ابزار نوین قدرت در رقابت ژئوپلیتیکی و اقتصادی جهانی
آدام هانیه: این کریدورهای زیرساختی جدید، این واقعیت را برجسته میکنند که قدرت اقتصادی فقط مربوط به تولید کالاها نیست، بلکه شامل کنترل نحوه حمل و نقل، توزیع و فروش این کالاها نیز میشود. آنها شامل اجزای مادی - مانند خطوط لوله، پایانههای گاز طبیعی مایع و بنادر - و همچنین رویههای قانونی، مالی و نهادی هستند.
دقیقاً به این دلیل که زیرساختها منبع قدرت هستند، کنترل آن همیشه با نظامیگری و استعمار - و همچنین مبارزات برای حاکمیت و استقلال - در هم تنیده شده است. این امر در دهه 1950، زمانی که دکترین آیزنهاور صراحتاً تعهدات امنیتی ایالات متحده را به حفاظت از مسیرهای تولید و حمل و نقل نفت گره زد، صادق بود و امروز نیز همين گونه است. تصادفی نیست که یکی از اولین اقدامات دولت رئیس جمهور دونالد ترامپ، تأکید مجدد بر حضور آمریکا در پاناما و کنترل ایالات متحده بر کانال پاناما بود.
این فضاهای زیرساختی برای تنظیم مجدد فضای ژئوپلیتیکی خدمت میکنند و اکنون به وضوح به کانون پروژههای منطقهای رقیب تبدیل شدهاند. به عنوان مثال، میتوانیم این را در بحثهای جاری پیرامون کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا (IMEC) ببینیم، که قرار است هند، خلیج فارس، اسرائیل و اروپا را به هم متصل کند و توسط سیاستگذاران خارجی ایالات متحده به عنوان نقطه مقابل ابتکار کمربند و جاده چین (BRI) به تصویر کشیده شده است.
محور هیدروکربن شرق-شرق، سریعترین کریدور انرژی در حال رشد در جهان است و زیرساختهایی که امروزه ساخته میشوند تضمین میکنند که این جریانها تا ميانه قرن بیست و یکم به خوبی رشد خواهند کرد.
سوال: ایالات متحده اکنون بزرگترین تولیدکننده نفت جهان است. اما کتاب شما استدلال میکند که تسلط از طریق حوزههای متعددی از جمله حمل و نقل، پالایش و تولید مواد اولیه و سایر محصولات پتروشیمی حاصل میشود. جایگاه ایالات متحده را در این چشمانداز وسیعتر چگونه میبینید و پیامدهای آن برای تولیدکنندگان خاورمیانه و شمال آفریقا چیست؟
قدرت نفتی با گسترش زنجیره ارزش در حال تغییر است
آدام هانیه: درست است که ایالات متحده اکنون بزرگترین تولیدکننده نفت جهان است، اما حجم تولید به تنهایی به ما نمیگوید که قدرت در سیستم انرژی جهانی چگونه اعمال میشود. کتاب من استدلال میکند که قدرت با تسلط بر کل زنجیره ارزش شامل حمل و نقل، پالایش، پتروشیمی، بازاریابی و امور مالی معني مي يابد. و اینجاست که تصویر در طول دو دهه گذشته به طرز چشمگیری تغییر کرده است، زیرا شرکتهای ملی نفت در خاورمیانه و فراتر از آن دیگر محدود به استخراج بالادستی نیستند.
همانطور که قبلاً اشاره کردم، شرکتهایی نظير آرامکوی سعودی و شرکت ملی نفت ابوظبی (ادنوك) به صورت عمودی در زنجیره ارزش نفت ادغام شدهاند. آنها برخی از بزرگترین مجتمعهای پالایشی جهان را اداره كرده و به بازیگران اصلی در پتروشیمی - پلاستیک، کود و محصولات شيميايي - تبدیل شدهاند که بزرگترین منبع رشد تقاضای نفت در دهههای آینده خواهد بود. به عنوان مثال، آرامکو اکنون دومین تولیدکننده بزرگ جهانی لاستیک مصنوعی و همچنین تولیدکننده پیشرو اتیلن و پروپیلن - دو محصول کلیدی پتروشیمی - است.
با این حال، ایالات متحده مزایای کلیدی خود را حفظ کرده است. بخش پالایش و پتروشیمی آن هنوز جزو پیشرفتهترین بخشها از نظر فناوری است و شرکتهای انرژی آن بر خدمات میدانهای نفتی، حمل و نقل و شبکههای بازاریابی جهانی تسلط دارند. نکته مهم اینست که قدرت مالی و نظامی ایالات متحده همچنان عمیقاً با اقتصاد نفت گره خورده است: نفت با دلار آمریکا قیمتگذاری میشود، مازاد مالی کشورهای خلیج فارس هنوز تا حد زیادی به داراییهای ایالات متحده تبدیل میشود و واشنگتن همچنان به ارائه حمایت نظامی و سیاسی به پادشاهیهای خلیج فارس ادامه میدهد.
بنابراین، حتی با وجود اینکه کشورهای خلیج فارس و شرکتهای ملی نفت آنها در پاییندست گسترش مییابند و روابط جدیدی با چین برقرار میکنند، همچنان در یک سیستم بینالمللی قرار دارند که در آن قدرت آمریکا همچنان برتر است، هرچند که با چالشهای فزایندهای روبروست.
سوال: شما نفوذ عمیق و متقابل سرمایه چینی و دولت هاي خلیج فارس را در اقتصاد و تجارت یکدیگر توصیف میکنید. این یک تحول اساسی است، اما آیا این امر با این واقعیت محدود میشود که چین تاکنون نتوانسته آنچه را که ایالات متحده از دهه 1970 ارائه داده است، به خلیج فارس ارائه دهد: فروش گسترده اسلحه و حمایت استراتژیک؟
خلیج فارس در مسیر وابستگی اقتصادی به چین و پیوند راهبردی با آمریکا
آدام هانیه: میزان وابستگی متقابل اقتصادی چین و خلیج فارس امروزه بیسابقه است. چین اکنون بزرگترین واردکننده هیدروکربنهای خلیج فارس است، در حالی که شرکتهای ملی نفت خلیج فارس سرمایهگذاریهای گستردهای در پالایش، پتروشیمی و لجستیک نفت چین انجام دادهاند. فراتر از بخش نفت، چین همچنین سرمایهگذاریهای پیشرو در انرژیهای تجدیدپذیر، هوش مصنوعی و ارتباطات از راه دور در خلیج فارس را رهبری میکند. چین همچنین خلیج فارس را به عنوان مقر منطقهای طرح کمربند و جاده میبیند. براساس برخی تخمینها، 60 درصد از کل صادرات چین به اروپا و آفریقا از طریق امارات متحده عربی عبور میکند.
اما بله، حق با شماست - چین نمیتواند همان حمایت استراتژیک ایالات متحده را به پادشاهیهای خلیج فارس ارائه دهد. در اینجا فکر میکنم مهم است که تشخیص دهیم رابطه ایالات متحده و خلیج فارس هرگز صرفاً در مورد تضمین جریان نفت خام نبوده است. از دهه 1970 به بعد، گردش مجدد مازاد مالی كشورهاي خلیج فارس به بازارهای ایالات متحده از طریق خرید اوراق قرضه خزانه داری توسط خلیج فارس یا سرمایه گذاری در سهام ایالات متحده، بخش مهمی از معماری مالی جهانی بوده است. و این ارتباطات در واقع در حال تعمیق و نه تضعیف هستند. به عنوان مثال، سرمایه گذاری کشورهای خلیج فارس در بازارهای سهام ایالات متحده از سال 2017 ميلادي تقریباً سه برابر شده است و اکنون حدود 5 درصد از کل سرمایه گذاری های خارجی در شرکت های آمریکایی را تشکیل می دهد.
با ادامه الگوهای تاریخی، صادرات سختافزار نظامی غربی به خلیج فارس نیز در طول دهه گذشته به شدت افزایش یافته است. بیش از یک پنجم صادرات اسلحه جهان در فاصله سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ ميلادي به خلیج فارس انجام شده که از هر منطقه دیگری در سراسر جهان پیشی گرفته است. حدود یک چهارم صادرات اسلحه ایالات متحده در طول سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰ به تنهایی به عربستان سعودی انجام شد و ریاض در سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ همچنان بزرگترین دریافتکننده اسلحه ایالات متحده باقی ماند. از طریق این خریدها، پادشاهیهای خلیج فارس یک جریان درآمد کلیدی برای شرکتهای نظامی آمریکایی فراهم میکنند و همزمان روابط استراتژیک گستردهتر بین خود و ایالات متحده را تقویت میکنند - چیزی که چین نمیتواند تکرار کند.
سوال: نفت از زمانی که عبدالله الطریقی، وزیر نفت عربستان سعودی، معروف به شیخ سرخ، در تدوین توافقنامه سال ۱۹۵۹ که منجر به ایجاد اوپک شد، همکاری داشت، راه درازی را پیموده است. به عنوان مثال، شما توجه دارید که سه تا از چهار پالایشگاه برتر جهان امروز در آسیای شرقی یا عربستان سعودی هستند. اما با توجه به اهرمی که ایالات متحده هنوز به لطف جایگاه دلار به عنوان ارز اصلی تجارت بینالمللی انرژی از آن برخوردار است، شرکتهای ملی نفت کشورهای تولیدکننده چقدر ایمن هستند؟
دلار همچنان ستون اصلی قدرت مالی آمریکا در تجارت جهانی انرژی است
آدام هانیه: با وجود صحبتهای مطرح شده در مورد "پترو یوان"، دلار هنوز بر تجارت انرژی و پرداختهای جهانی تسلط دارد و بیشتر تجارت فرامرزی با این ارز فاکتور و تسویه میشود. دلار همچنان دارایی اصاي ذخیره بینالمللی دولت ها است که قدرت ساختاری واشنگتن بر جریانها و درآمدهای نفتی را حفظ میکند. مهمتر از همه، برتری آن به ایالات متحده از طریق تهدید تحریمها یا محرومیت از سیستم بانکی ایالات متحده، اهرم فشار بزرگی بر سایر کشورها میدهد.
کشورهای حوزه خلیج فارس سهم عمدهای در این سیستم متمرکز بر آمریکا دارند. بیشتر داراییهای آنها به دلار است و همچنان به بازارهای ایالات متحده سرازیر میشود.
ایالات متحده همچنان با اختلاف قابل توجهی، کانون اصلی سرمایهگذاریهای صندوقهای ثروت ملی (SWF) خلیج فارس است. به عنوان مثال، یکی از بزرگترین SWF های جهان، سازمان سرمایهگذاری ابوظبی، بیش از نیمی از پرتفوی خود را در داراییهای ایالات متحده نگه میدارد. بنابراین من فکر میکنم در حالی که کشورهای حوزه خلیج فارس در حال تنوع بخشیدن به تجارت بینالمللی خود هستند، اما در سطوح مالی و نظامی عمدتاً به ایالات متحده وابسته هستند.
نويسنده: آدام هانیه
منبع: www. carnegieendowment.org
مترجم: محسن داوري